سمینارهای شگفت‌انگیز سال ۹۷

هیچ‌وقت این ارتباط را نفهمیدم که نو شدن سال چگونه می‌تواند باعث نو شدن فکر ما شود. به نظرم تنها از گرداب روزمرگی به گرداب طبیعت می‌افتیم تا ما را بیشتر بپیچاند و مچاله‌تر کند.

هنوز هم بعد از بارها و سال‌ها، اسیر این قانون نانوشته می‌شویم که برای شروعی دوباره در آخر هر سال، سینه سپر کنیم تا اتفاقی تازه بیافرینیم. تاروپود اهداف سال بعد را در این زمستان می‌بافیم، بعد آن را کناری می‌گذاریم و بی‌استفاده بیرون می‌زنیم.

هر سال این دورهمی‌ برگزار می‌شود، شور و هیجانی به غایت موقت، ایجاد می‌کند و درنهایت بار سنگین این مسئولیت از دوش هم برداشته‌شده و هرکسی به راه خودش می‌رود.

کسی که معجزۀ نو شدن هرروز را نمی‌فهمد، از نو شدن سال هم تنها هیجان روزهای اول برایش می‌ماند. این همان‌جایی است که اتفاقاً نباید افق دیدمان را خیلی بلند بگیریم. به قدر نو شدن هرروز، باید افق دیدمان، کوتاه‌تر و پرمعناتر شود.

شروع کردن از سال جدید، بیشتر تداعی‌گر حرکتی است که با هر تکان نیرویمان ته می‌کشد و تمام می‌شود. این قدر که این جادۀ سنگلاخیِ ابتدای سال، پا خورده و شلوغ است، باید سنگین و از نفس افتاده در آن گام برداشت. هوای بهار بیشتر مسموم است چراکه انتظاری خفه از موفقیتی را بی‌دلیل می‌کشد.

کلی کار دست‌نخورده و پهن‌شده هست که در روزهای سست بهار، انتظار کسی را می‌کشند که انجامشان دهد.

بهترین زمان برای بیرون آمدن از اعماق خودمان و دست به کار شدن، همین روزهای بی زرق‌وبرق و شگفتِ هرروز است. نفسی که تشنه است، با هوای هرروز تازه، جان می‌گیرد.

وقتی طلوع هرروز نتواند ارادۀ ما را از جلدی بسته بشکافد و بیرون آورد، از نو شدن سال هم کاری برنمی‌آید.

کسی که رویش مرطوب و تازۀ یک روز نو را نمی‌بیند، نمی‌تواند به زورِ نو شدن سال هم کاری کند.

شروع روزی تازه، بزرگ‌ترین انگیزه برای فردی مصمم است.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید