تنهایی مثل سفر کردن است

در تنهایی بار خاطرات گذشته را حمل می‌کنی و در سفر، باری برای خاطره سازی آینده.

برای تجربۀ بهترین هر دو، باید دم را غنیمت شماری و نگذاری زمان مثل آب، از لای انگشتانت بچکد.

در هر دو سفر می‌کنی. دریکی باواسطه و به بیرون، در دیگری بی میانجی و به درون.

در هر دو می‌توانی بی‌زمانی را احساس کنی. دریکی از هجوم شادی و در دیگری از هجوم آگاهی.

دریکی به هوای دلت می‌پلکی و در دیگری به هوای دلش.

دریکی مسیر جاده را گم می‌کنی و در دیگری حافظه‌ای را که رمق سفر کردن ندارد.

در هر دو جمعیتی با تو همراه‌اند. دریکی مشوش و متلاطم و در دیگری آرام، بدون تهدید و بی‌هیجان.

دریکی از هیجان و در دیگری از حسرت گذشته، چنان پر می‌شوی که حس می‌کنی پوستت می‌خواهد بترکد.

در هر دو یادت می‌رود که واقعاً مسافری.

صدای دریا و طبیعت دریکی، شمارش نفس‌ها و تیک تیک ساعت در دیگری ست.

طبیعت را در هر دو ملاقات می‌کنی. دریکی بیرونی و غیرواقعی و در دیگری، طبیعت اصیل درون.

در تنهایی مجالی برای خلق کردن می‌یابی و در سفر، فرصتی برای لذت بردن از آفرینش.

تنها همسفری که معنای هر دو را بر هم می‌زند و معنای واقعی می‌بخشد، کتاب است.

باران که می‌زند هر دو عزیزتر می‌شوند. دریکی بر پهنای جاده و در دیگری بر پهنای صورت.

نگاه خیره به ساعت دریکی، چشم‌های دونده در پی منظره‌های رونده، در دیگری‌ست.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید