درد و رنج دنیایی که خراب می‌شود

در انیمیشن Inside out صحنه‌ای بود که با ناراحت شدن شخصیت داستان و هنگامی که دلش از وحشیگری صادقانه و طبیعی می‌گرفت، سازۀ یکی از داشته‌هایش خراب می‌شد و فرومی‌ریخت.

مانند سازه‌هایی از دنیای مطلوب ما، که با اتفاقاتی که پیش می‌آید، می‌ریزند و نابود می‌شوند. سازه‌هایی که برای رابطۀ عاطفی، کار خوب، خانواده یا ارتباطات ساخته‌ایم.

با خراب شدن این سازه‌ها، باید تصمیمی می‌گرفتم که کمتر آسیب ببینم و یا حداقل درست‌تر رنج بکشم. گفتم قدری برایش بنویسم.

از دنیاهای جدیدی باید بنویسم که بر خاکستر دنیای بی‌ریشۀ قبلی بنا می‌شود که حالا سخت‌ترین زیرساخت برای سازۀ جدید می‌شود. جوهر وجودی دنیای جدیدی که خط پررنگی بر نیازهای قبلی من می‌کشد و کمرنگ‌تر از قبل، خواستار و خواهان است.

و این‌گونه است که راهیاب و کورمال به بلندای دنیایم می‌ایستم که اکنون به من اجازه می‌دهد از سطحی بالاتر افق‌های زندگی‌ام را نظاره کنم. باید از گردنه سرد و سخت و هولناک تجربیاتم بالا بروم تا بهتر بسازم.

گاهی هم این قدر تن ویرانم مچاله شده که مثل آفتابی درازکش در کویر دلم می‌خوابم بی آن‌که بافکر کردن به ساخت بنایی جدید، خودم را مشوش کنم.

وقتی به هم می‌ریزی و دنیایت را خراب‌شده می‌بینی، احساس تهی شدگی می‌کنی. غافل از آن‌که هم‌اکنون، چیزی در تو اضافه‌شده که حضورت را پررنگ‌تر و سرشارتر می‌کند و به‌نوعی روح تجربیاتت غنی‌تر می‌شود. گرچه، بندی از اکنونِ تو تا جزیره‌ای تلخ از خاطرات برایت می‌ماند.

اصالت وجودی‌ام را در قدیمی‌ترین سازه‌هایی پیدا می‌کنم که بی تکان و بی‌اعتنا به موج‌های پیاپی بی‌رحم دیگران، همچنان باقی‌مانده‌اند. گویی دنیایی خواب‌زده از اثرات بیرونی ساخته‌ام. این‌ها معنای واقعی بودن من هستند.

یادم باشد اگر خواستم به عمق بودن یک نفر پی ببرم، نگاهی به دنیاهای تخریب‌شده‌اش بیندازم. هر چه دنیاهایی که خراب می‌شوند بیشتر باشند، به عمق بیشتری از تجربیات، انسانیت و ارتباطات نیازمندند تا در آن فروبریزند و نابود نشوند.

گاهی باید در برهوت دنیاهای تخریب‌شده‌ام قدم بزنم و در سکوت، به تماشای خودم بنشینم. لازم است تکه‌پاره‌هایی که برایم باقی‌مانده با وسواس جمع کنم، خوب به آن‌ها نگاه کنم و به عنوان مصالحی برای ساخت دنیای جدیدتر به کار ببرم. این مصالح را خوب می‌شناسم. اغلب اوقات بی‌احساس‌تر، منطقی‌تر، سخت‌تر، مقاوم‌تر و البته بامعناتر و ضربه زننده‌ترند.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

4 دیدگاه

  1. ع.ا

    ۱۳۹۶-۱۰-۰۲ at ۲:۲۶ ب.ظ

    سلام
    این را یقیناً قبول دارم که نوشته‌های هر کسی، نوشته‌های یک نفر به حساب نمی‌آیند. بلکه باید نوشته‌ها را با زمانی که آن شخص آنها را نوشته است، باید شناخت. به نظرم هر کسی در هرجایی که باشد، می‌تواند با یک انتقاد، خودش را بیش از پیش قوی و قوی‌تر کند و تغییرات مثبتی در خود ایجاد کند.
    چند وقت پیش مطلبی را ـ که احتمال می‌دهم شما هم خوانده باشیدش ـ با عنوان «۲۲ توصیه از استفن کینگ برای نویسندگان» را خوانده بودم. گفته بود که مراقب باشید تا در دنیای خیالاتتان و توصیف آنها گیر نیفتید. نویسنده وقتی که می‌نویسد و در دنیای خیالات خود غوطه‌ور می‌شود، می‌خواهد تا همۀ آن چیزهایی را که در ذهنش است روی کاغذ بیاورد. تشبیه پشت تشبیه. این مطلب را چون بیشتر برای داستان‌نویسان نوشته بود، گفته بود که مخاطب تشنۀ ادامۀ داستان و پرداختن به شخصیت‌های داستان است ولی نویسنده غرق شده است در دنیای خیالات خودش و دارد چیزی می‌گوید که تنها خودش از آن لذت می‌برد، نه مخاطب.
    یکی از موارد دیگری هم که گفته بود، این بود که «متظاهر نباشید». گفته بود نترسید از اینکه از کلمات ساده استفاده کنید. خود واقعی‌تان باشید وقتی که می‌نویسید؛ نوشته‌هایتان را با لغات بلند و غامض، بزک نکنید.

    بنده خودم را عرض می‌کنم. این دنیای رویاها را خوب زیر و زبرشان را می‌شناسم، آخر کم از آن ننوشته‌ام. حس می‌کردم که اگر در مطالبی که می‌خواهم منتشر کنم، از دنیای خودم چیزی نگویم، آن مطلب «ارزش» انتشار را ندارد. بعد یکی را دیدم که گفت: مطالب خیلی خوبی می‌نویسی، تشبیه‌هایت عالی است، فقط کمی «سنگین» به نظر می‌رسد.
    از همۀ این حرف‌ها گذشته، حس می‌کنم که مطالبتان با همۀ خوبی و زیبایی‌شان، کمی هم سنگین هستند. تقریباً بعد از اینکه کتاب «ابن مشغله» و به خصوص «ابوالمشاغل» نادر ابراهیمی را که خواندم، خیلی کمکم کرد تا بتوانم از سنگینیِ مطالبم بکاهم و تغییرات مثبتی در نوشتنم ایجاد کنم ـ البته، اگر شما هم «ابوالمشاغل» را خواندید مراقب باشید که در دام ویرگول‌ها نیفتید.
    هنوز هم هست که برخی از مطالب وبلاگم را به اکراه منتشر می‌‌کنم، و با خود می‌گویم که این پست چقدر توخالی از دنیای خیالاتم است و در نتیجه، پَست. ولی همان مطلب را می‌بینم که در عین ناباوری، مورد استقبال قرار می‌گیرد و کلی نظر راجع به اینکه «مطلب خوبی بود و از خوندنش لذت بردم» دریافت می‌کنم. بعد هم که دوباره می‌خوانمش، می‌بینم که نه، مطلب بدی نبوده. خلاصه اینکه زیبایی در سادگی‌ست.
    ببخشید، کامنت بلندی شد. البته کامنت که نبود. دیدم در صفحۀ «تماس با ما» فرمی نبود تا این پیغام را از طریق آن بفرستم، از همین‌جا اقدام کردم.
    همیشه مطالب وبلاگ و کانالتان را دنبال می‌کنم و واقعاً ازشان استفاده می‌کنم و لذت می‌برم.
    به امید موفقیت‌های بیشترتان.

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ at ۱۱:۲۹ ب.ظ

      سلام دوست عزیز
      سپاس از کامنت دلنشین، آموزنده و خوبی که نوشتید.
      من هم از طرفداران پروپاقرص ساده گویی، ساده نویسی و در کل سادگی فهم و بیان و اندیشه و رفتارم.
      مطالبی رو هم که منتشر می کنم سعی می کنم در ظرف کلمات گویاتر و البته مانوس تر با ذهنیاتم بنویسم چون به قول رضا بابایی، سادگی و روانی، رو طبیعی ترین اصل زیبا نویسی میدونم.
      اگر نماد بیرونی مطالب این نیست، شاید دچار توهم شفافیت شده باشم.
      ممنون از حسن توجه و تذکر خوبتون
      پایدار باشید و شاد

  2. ع.ا

    ۱۳۹۶-۱۰-۰۲ at ۲:۳۱ ب.ظ

    حالا که دیدگاه قبلی‌ام را دیدم، متوجه شدم که پر از غلط نگارشی است. و به خصوص که یک جا نقطه‌ویرگول به اشتباه استفاده شده است. ببخشید دیگر.

  3. سحر

    ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ at ۳:۴۴ ق.ظ

    گاهی احساس میکنم در این دنیا تافته جدا بافته ام از بس شکاف هست بین نظر و عمل من و نظر و عمل دیگران؛؛آنها پر از کینه های قدیمی بر سر موضوعی پوچ اند با ظاهری مهربان و دلسوز برای همه و پشت سر عیبجو و سخن چین و دروغگو؛حال من ساده یک ررو،بی کینه در این دنیای گرگ بازار چگونه خواهد بود؟و چگونه از چنگال کینه و نیش زهرآلودشان با اینمه سادگی و یک رنگی نجات یابم نمیدانم؟

پاسخ دهید