زبان جدیدی برای نگاه کردن

رسم است برای اینکه چیزی قدیمی را مجدداً بفروشند یا مطلبی از پیش گفته‌شده را خواندنی کنند، عنوان جدیدی بر آن می‌گذارند و به زبانی تازه، همان حرف‌های قبلی را تکرار می‌کنند.

جالب است حتی اگر از این قضیه آگاه باشیم، با این تغییرات کوچک جذابیت موضوع برایمان بیشتر می‌شود. شاید دلیلش این است که ذهن ما یکجا‌نشینی را نمی‌پسندد. وقتی سکونتگاه ذهن تغییر می‌کند، معنی پدیده‌ها عوض می‌شود.

فکر کردم گاهی خودمان هم نیاز داریم با زبان جدیدی حرف بزنیم و با زبان جدیدی نگاه کنیم تا حرفمان شنیدنی‌تر و ذهنیتمان خواندنی‌تر شود؛ و چقدر این تغییر سخت است.

این قدر در بند خودمان مانده‌ایم و این قدر تکراری گفته‌ایم و به حرف‌هایمان بند کرده‌ایم که همه، ما را از برشده‌اند.

کتاب زندگی‌مان کم‌حجم شده و روی یک صفحه مانده‌ایم و ورق نمی‌خوریم. نمی‌دانیم ایستگاهی که در آن متوقف‌شده‌ایم، فقط یک شرایط ذهنی خودساخته است.

فک کردن را تعطیل کرده‌ایم و دودستی بر افکار امروزمان چسبیده‌ایم چون می‌دانیم اگر آن‌ها را بکنیم و دور بیندازیم، چیز جدیدی نداریم که جایگزینش کنیم.

گاهی لازم است روی تغییر اقامت کنیم.

عنوان جدیدی که می‌توانیم برای زنده بودن و سبک زندگی‌مان پیدا کنیم، در دل کندن از شرایط فعلی و سفر به سمت ایستگاه‌های بعدی، نهفته است. مقدمۀ این سفر، قدری خودکاوی نیاز دارد.

شاید مهربانی امروزمان، خشمی فروخته در لباسی مبدل است. شاید تلاشمان بیش از آن‌که با مرکزیت پیشرفت خودمان یا دیگران باشد، تنها برای انتقام گرفتن است. شاید لازم است از وسط زندگی خودمان، قدری کنار برویم.

این‌ها را که از خود دور کنیم برای سفر به ایستگاه بعدی آماده می‌شویم. جایی که حرف‌های جدید برای گفتن داریم. زبان جدید برای ارتباط برقرار کردن و گویشی جدید برای هم‌صحبتی با آدم‌های جدید.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید