ساختن برای ماندن

«میل به جاودانگی»، از خواسته‌های آشکار و پنهان تقریباً همۀ ماست. ما می‌خواهیم با جاودانه شدن، معنای بهتری به زندگی کوتاه خودمان بدهیم.

اما دقیق‌تر که نگاه کنیم می‌بینیم، «جاودانگی» آرزویی دور و دست‌نیافتنی نیست. در طول تاریخ افراد زیادی برای سال‌ها و گاه قرن‌ها در ذهن ما جاودانه شده‌اند.

برای جاودانه شدن، لازم نیست بمیریم. همین‌که باشیم و کسانی باشند که اثر خوب ما در زندگی‌شان، احساس شود، یعنی به قدر آن لحظات جاودانه شده‌ایم؛ یعنی با بودن ما، کسی بتواند قلمی بردارد و سطری خوش از اثر انسانی ما بر زندگی‌اش بنویسد.

برای جاودانه بودن، باید «ساختن برای ماندن» را ملکۀ ذهنمان کنیم.

این فلسفۀ زندگی، یک نوع عادت است. عادتی برای خوب زیستن و از فرصت زندگی استفاده کردن.

یکی از راه‌های ماندگاری در ذهن و زندگی دیگران، «بیش از انتظار ظاهر شدن» است. وقتی در کاری که برای دیگران انجام می‌دهیم، تلاش کنیم استانداردهای رایج را بشکنیم و قدری بهتر و بیشتر ظاهر شویم، اثر انگشت یگانۀ خود را بر انجام این کار ثبت می‌کنیم.

وقتی هر چیزی را به قصد ماندن می‌سازیم، به خود یادآوری می‌کنیم که مهم‌تر از ماندگاری جسم، ماندگاری اثری است که از خود، به عنوان یک انسان به جا می‌گذاریم. اثری که از مرگ فارغ است و زندگی، جوشان و سرزنده درونش باقی می‌ماند.

این‌گونه است که جاودانگی بیش از آن‌که دغدغۀ طول عمر داشته باشد، به این معنا می‌شود که در مختصات درستی از زندگی باستیم و بتوانیم در این قسمتی که از دنیا اشغال کرده‌ایم، رؤیاهای گنگ و اسطوره‌وار را به واقعیت‌هایی زنده تبدیل کنیم.

جاودانگی یعنی جسارت زندگی کردن در نقش خودمان را به صورت تمام و کمال داشته باشیم.

کسانی که ساختن برای ماندن را بلدند، همان‌هایی هستند که در خنکای اثری که برایمان خلق کرده‌اند، هرروز می‌توانیم نفس تازه کنیم.

وقتی شجاعت این نگاه را پیدا می‌کنیم که فاصلۀ خودمان را تا مرگ، محوکنیم.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید