وقتی نمی‌دانید به چه چیزی علاقمندید…

وقتی از راه‌های کسب موفقیت در کار و زندگی حرف می‌زنند، اغلب توصیه می‌کنند به دنبال علایق واقعی‌تان بروید و با تمام وجود آن‌ها را دنبال کنید.

فکر می‌کنم کسانی که می‌دانند علایق واقعی آن‌ها در چه کاری نهفته است، نیازی به این توصیه‌ها ندارند و راه خودشان را پیدا می‌کنند.

اغلب اوقات، مشکل برای افرادی وجود دارد که نمی‌دانند علاقۀ واقعی آن‌ها کجاست و نمی‌توانند راهی برای پیدا کردنش، بیابند.

اگر نمی‌دانید علاقۀ واقعی‌تان کجاست، احتمالاً با تمرکز ذهنی و تفکر هم نمی‌توانید آن را پیدا کنید.

همین مرحله باعث می‌شود افراد زیادی دست از کار بکشند و توجیهشان در بهترین حالت این است که تا پی بردن به علایق واقعی و شناخت گوهر وجودی‌شان، نمی‌توانند اقدام کنند و نام «کمال‌گرایی» را بر این رفتارشان می‌گذارند.

من نام آن را ترس و نوعی اضطراب پنهان می‌گذارم. ما می‌ترسیم اقدام کنیم چون آسیب‌پذیر می‌شویم. خصوصاً وقتی تمامی راه‌ها وو نتایج کار، برایمان آشکار نیست.

بهترین کاری که می‌توان در این هنگام انجام داد این است که با یک جرقۀ کوچک و علاقه‌ای بسیار ابتدایی و با کارهایی کاملاً معمولی که توان انجامشان راداریم، دست به کار شویم.

قرار نیست هیجان انجام این کار، زندگی ما را دربربگیرد و آن را متحول کند و یا با هر بار یادآوری آن، سینه‌چاک به سمتش بدویم، فقط قرار است با یک اقدام اولیه شروع کنیم.

وقتی شروع می‌کنیم، ایده‌های جدید دیر یا زود به سمت ما سرازیر می‌شوند. نیروی الهام همیشه جذب حرکت می‌شود.

مشکل اغلب ما این است که به انجام کارهای معمولی رضایت نمی‌دهیم و از طرفی، توان انجام کارهای خارق‌العاده را هم نداریم. ما می‌ترسیم با کارهای کوچک شروع کنیم چون می‌دانیم، در حرکت کردن و انجام دادن کار، خود را آسیب‌پذیر می‌کنیم.

برداشتن هر قدم به معنای این است که به مرز آسیب‌پذیری نزدیک‌تر می‌شویم. ممکن است دیگران ما را تأیید نکنند و احتمال شکست هم وجود دارد.

اگر قرار است خود را برای انجام کارهای بزرگ آماده کنیم لازم است در ابتدای مسیر این واقعیت را بپذیریم که هر چه اقدامات ما بزرگ‌تر باشند، آسیب‌پذیری به همان نسبت رشد می‌کند.

برای شروع فقط کافی‌ست باانگیزه‌های ابتدایی خود راحت باشیم، با انجام کارها به شیوۀ عادی، راحت باشیم. با این واقعیت که شور و شوق انجام کار تمام وجودمان را در برنگرفته، کنار بیاییم و درنهایت، خود را برای برخوردی راحت با واکنش دیگران، آماده کنیم.

علاقمندی درنتیجۀ حرکت ایجاد می‌شود و گاهی هم رنگ می‌بازد.

گاهی به چیزی علاقمند هستیم اما تا آلودۀ کار نشویم نمی‌توانیم بفهمیم علاقۀ واقعی ما بوده یا فقط یک فانتزی از جنس علاقه های نوجوانی‌مان بوده است. لایه‌های خوشایند و ظاهری کار باید کنار برود و در زیر این پوستۀ نرم، سختی کار باید لمس شود.

اگر در برخورد با روزهای سخت و مواجهه با ناملایمات کار، همچنان شور و شوق انجام کار با ما بود، آن هنگام می‌توانیم نام «علاقه» بر روی آن بگذاریم.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید