لذت پیاده‌روی

بی‌مقدمه شروع می‌کنم.

اول هرروز صبح را می‌گویم. لباس راحتی می‌پوشم، قلم و چند برگ کاغذ برمی‌دارم و بی‌اعتنا به خستگی یا کم خوابی، بیرون می‌زنم.

حال و هوای اول صبح‌ها، اصلاً شباهتی به بقیۀ روز ندارد. سکوت خوبی دارد که می‌توانم در آن، صدای نفس‌های زندگی را بشنوم و سرمایی دارد که با برخورد به صورتم، زنده بودنم را یادآوری می‌کند.

پیاده‌روی برایم مصداقی از حرکت کردن است. می‌روم تا پابه‌پای زندگی، حرکت کنم. تا با حرکت جسمم، ذهنم هم بتواند قدری نفس تازه کند.

پیاده‌روی برای من، قراری با طبیعت است. قراری برای ملاقات اول صبح با جهان هستی. هرروز پا بر پهنه‌اش می‌گذارم، هوا را با بدنم می‌شکافم و جلو می‌روم و گاهی گمان می‌کنم یک‌راست به قلب طبیعتِ خودم پا گذاشته‌ام.

با هر قدمی که بر پهنۀ هستی می‌زنی، اجازه می‌دهی آگاهی پا بر گسترۀ وجودت بگذارد. گاهی جهان شروع می‌کند با تو حرف می‌زند و تو قلمت را برمی‌داری و شنیده‌هایت را بر روی کاغذ می‌ریزی.

پیاده‌روی به تو یادآوری می‌کند می‌توانی برای لحظاتی دست از جدیت این زندگی سراسر شوخی برداری تا با واقع‌گرایی حیرت‌انگیزی، خودت را غافلگیر کنی.

پیاده‌روی اول صبح، بهانه‌ای است برای اینکه سختی‌های دیروزت را زمین بگذاری و به خودت اعلام کنی برای شروع روزی تازه، مسئول و آماده‌ای و نمی‌گذاری دنیا تو را جا بگذارد و برود.

وقتی در گرگ و میش پیاده می‌روی، احساس خستگی و دل‌مردگی‌هایت را می‌شکافی و با روشن شدن روز، نوری تازه بر شکافش می‌تابانی تا راحت‌تر از روی آن‌ها گذر کنی.

از ابتدای روز پیاده گذر می‌کنی تا نگذاری دلواپسی‌ها درونت متوقف بمانند و نمی‌گذاری خورشید طلوع کند و تو درگیر گذشته‌ات باقی بمانی.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید