هنر اجتماعی بودن

تصوری که اکثر ما از یک فرد «اجتماعی» در ذهن داریم، شخصی است که به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند، برای ابراز عقاید خود در جمع معذب نیست و احساس راحتی خوبی دارد.

اما من فکر می‌کنم برداشت دیگران از یک فرد اجتماعی، مهم‌تر از برداشت خود شخص است. به عبارتی، یکی از تعریف‌های من از فرد اجتماعی این است:

کسی که از بودن او در جمع، دیگران ناراحت و معذب نباشند.

ازآنجایی‌که کمتر حاضر می‌شوم در جمع مهمانی‌ها شرکت کنم، بودن در چنین جمع‌هایی برایم مانند دیدن قسمتی ناشناخته از زمین است. تقریباً حس تلویزیون نگاه کردن را برایم دارد.

چون به هیچ‌کدام از این‌ها عادت ندارم، طبیعتاً چیزهای را می‌بینم که شاید کمتر موردتوجه دیگران قرار بگیرد.

احساس می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های ما در اجتماعات انسانی، ضعف در برقراری ارتباط درست و درخورِ جمع است.

من تمدن و مدرن بودن را در قالب پوشیدن لباس‌های فاخر و یا قرض گرفتن چند لغت انگلیسی و جای دادن آن به ضرب‌وزور لابه‌لای حرف‌های نصفه‌نیمه درست فارسی، نمی‌فهمم.

من خوشحالی‌هایی که به قیمت پا گذاشتن در حریم دیگران (حتی به ثانیه‌ای و حتی به قصد و نیت خوب) باشد را درک نمی‌کنم.

گفته می‌شود یکی از راه‌های شناخت دیگران، توجه به رفتار آن‌ها در هنگام ناراحتی است؛ اما من فکر می‌کنم شاید بد نباشد یکی از معیارهای شناخت افراد را در موقعیت‌های شادی و آزادی در ابراز آن، قرار دهیم.

بعضی‌ها خوب ارتباط برقرار می‌کنند، خجالتی نیستند و عزت‌نفس بالایی دارند اما ترجیح می‌دهیم کاش کمی خجالتی بودند تا قابل‌تحمل‌تر باشند.

کسی که بی‌پرده و راحت ارتباط برقرار می‌کند، الزاماً اجتماعی نیست. شاید چنین فردی، فقط خود ابرازی خوبی داشته باشد.

می‌توان در چنین جمع‌هایی، داستان‌های مختلف آدم‌ها را صفحه به صفحه ورق زد. آن‌ها با حرف‌هایی که می‌زنند، با حرکاتی که می‌کنند و تعلقات خاطری که دارند، خط به خط خودشان را بلندبلند برایت می‌خوانند.

می‌توان در چنین جمع‌هایی برای تنها نبودن، قسمتی از پوشش جمع را کشید و بر تن کرد تا با دیگران هماهنگ و هم‌شکل شد، می‌توان لذت ترد شدن را چشید و دیوارهای بلندتری برای بنای ارزش‌ها و باورهای درست خود ساخت.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید