یک صفحه بعد از صفحۀ پایانی کتاب

برای همۀ ما پیش می‌آید که شکست‌های بزرگ و موفقیت‌های شگرفی را در زندگی تجربه کنیم.

اگر بخواهیم اتفاقات زندگی را در محدوده‌ای در نظر بگیریم و شکست‌ها و موفقیت‌ها را دو سر این طیف ببینیم، به‌نوعی زندگی روزمره و بیش‌ترین ساعات عمر ما، درجایی بین این دو نقطه سپری می‌شود.

صفحۀ آخر کتابی را که هفتۀ گذشته می‌خواندم، با این مضمون به پایان رسید: بعدازاینکه موفق شدید کار را به اتمام برسانید، تمام‌قد بایستید، برای خودتان کف بزنید، بیرون بروید و جشنی به پا کنید.

فکر می‌کنم لازم است یک صفحۀ دیگر با این مضمون، به کتاب اضافه شود:

و در اولین فرصت، مجدداً دست به کار شوید و از نو شروع کنید.

این همان نقطه‌ای است که الیزابت گیلبرت آن را خانه می‌نامد و می‌گوید:

ارزشمندترین چیزی را که دوست دارید، بشناسید و خانۀ خود را روی آن بسازید و ازآنجا تکان نخورید. اگر روزی، به دلیلی از خانه خود به بیرون پرت شدید، به دلیل شکست بزرگ یا موفقیت بزرگ، وظیفه‌تان این است که برای بازگشت به آن خانه مبارزه کنید.

یکی از اصول اتیکت در رفتار با خود این است که احساسات قوی ناشی از موفق شدن یا شکست خوردن را در بیرون از خانه جا بگذاریم و در برخوردی محترمانه با خود، به پشت میز کارمان برگردیم و از نو شروع کنیم.

زندگی همین است: شکست، عادت کردن به شکست، بازگشت و تلاش دوباره.

موفقیت، عادت کردن به موفقیت، بازگشت و تلاش دوباره.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

1 دیدگاه

  1. علیرضا داداشی

    ۱۳۹۶-۱۰-۲۵ at ۷:۲۹ ب.ظ

    سلام.
    چه پست خوبی بود! خیلی دوستش داشتم.
    ممنون.

پاسخ دهید