فاصلۀ فهمیدن و عمل کردن

تابه‌حال شده لیستی از باورها و اعتقادات خود تهیه کنید و آن‌ها را با آنچه در عمل انجام می‌دهید، مقایسه کنید؟

خیلی از مواقع، ما به درستیِ یک مطلب، عمیقاً باور داریم اما در عمل نمی‌توانیم آن را زندگی کنیم.

مثلاً خیلی از ما، این جمله از الیزابت گیلبرت را قبول داریم که می‌گوید: «دیگران به شما فکر نمی‌کنند. آن‌ها وقت ندارند نگران شما باشند چون گرفتار مسائل خودشان هستند. ممکن است برای لحظاتی به شما توجه کنند اما این توجه سریعاً به جایی که همیشه بوده است برمی‌گردد، یعنی خودشان»، اما زمانی که باید مطابق با این باور عمل کنیم، چیز دیگری از خودمان نشان می‌دهیم.

قسمت عمده‌ای از تمرکز کارهای ما، برای بهتر بودن در نظر دیگران انجام می‌شود. بزرگ‌ترین دغدغۀ فکری ما، ذهنیت دیگران راجع به خودمان می‌شود و ما را از اصل ماجرا دور می‌کند.

واقعیت این است که برای عملی شدن یک باور، باید تلاش کنیم آن را در دل زندگی روزمرۀ خود، وارد کنیم. درک عمیق یک موضوع، زمانی اتفاق می‌افتد که کلمات از ذهن خارج شوند و در متن زندگی جاری گردند.

وقتی می‌توانیم ادعای فهم مطلبی را بکنیم که عملاً آن را زندگی کرده باشیم نه اینکه صرفاً درستی آن را تأیید کنیم.

یادگیری عمیق، یعنی موضوع را از قالب کلمات، به سبک زندگی کردنمان تبدیل کنیم.

وقتی می‌توانیم عنوانی را در لیست باورهای خود بگنجانیم که برای اجرایی شدن آن، استراتژی داشته باشیم. این کار به تمرین مداوم نیاز دارد و لازمۀ آن، به چالش کشیدن مداوم خود است.

فهمیدن عمیق یک موضوع و اجرایی کردن آن در زندگی، هزینه دارد.

بزرگ‌ترین هزینۀ فهم یک موضوع جدید، جسارت تغییر کردن است.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید