خلاقیت چگونه رشد می‌کند؟

اغلب اوقات وقتی واژۀ خلاقیت را می‌شنویم به یاد الهاماتی می‌افتیم که در ذهن یک مخترع، یک شاعر یا نویسنده شکل می‌گیرد.

اما اگر بیشتر دقت کنیم متوجه می‌شویم وقتی برای خلاق‌تر بودن به صرافت می‌افتیم که:

در مخمصه گیر افتاده‌ایم.

گرفتار روزمرگی و تکرار شده‌ایم.

وقتی هیجان کافی برای ادامه دادن نداریم.

خودمان را لایق بیشتر از زندگی فعلی‌مان می‌بینیم.

ما در زمان‌های این‌چنینی به خلاقیت نیاز داریم چون فکر می‌کنیم همان زندگی خلاقانه همان چیزی است که راهی متفاوت را برای ادامه دادن تعریف می‌کند.

قبل از هر چیز من فکر می‌کنم لازم است خودمان را سزاوار زندگی خلاقانه کنیم. چرا؟

چون خلاقیت چیزی نیست که آن را به دست می‌آوریم. بلکه همان چیزی است که با سبک زندگی کردنمان به سمت خود جذبش می‌کنیم یا آن را از خودمان دور می‌کنیم.

من فکر می‌کنم همۀ ما انسان‌ها به دلیل پیشینه‌ای که از نیاکانمان داریم خلاق هستیم. درنتیجه ما تبدیل به انسان خلاقی نمی‌شویم بلکه خلاقیت را در زندگی‌مان پیدا می‌کنیم.

اولین قدم برای پیدا کردن خلاقیت داشتن پشتکار و سخت‌کوشی است.

خلاقیتی که یک‌شبه و یک‌باره اگر هم وجود داشته باشد احتمالاً برای کسانی اتفاق می‌افتد که روزها و سال‌ها برای به دست آوردنش تلاش کرده‌اند.

مثل گرنت کاردون که می‌گوید موفقیت یک‌شبه‌اش را درنتیجۀ ۱۵۰ هزار پست در رسانه‌های اجتماعی، ۷۸ هزار توئیت، ۱۳ هزار سخنرانی و ۷۰۰ مصاحبه و یک هزار و صد مقاله به دست آورده است.

این قدر انسان‌های فوق خلاق موفقی را دیده‌ایم که بتوانیم نام دیگر خلاقیت را سخت‌کوشی بنامیم.

افرادی که ساعت‌ها خودشان را در کاری که انجام می‌دهند غرق می‌کنند تا ناشناخته‌های آن را کشف کنند. به قول دیوید لینچ ایده‌ها همچون ماهی‌اند. برای صید ماهی کوچک می‌توانی در سطح آب بمانی ولی اگر می‌خواهی ماهی بزرگ بگیری باید به عمق بروی.

از طرفی خلاقیت با کنجکاوی رابطۀ مستقیم دارد. دقت کرده‌اید برای مسائل پیش‌پاافتاده‌ای که به حد کافی کنجکاوی به خرج می‌دهیم تا چه حد خلاق می‌شویم. گاهی از حجم این خلاقیت‌های بی‌خاصیت بی‌اختیار به وجد می‌آییم.

این همان نیرویی است که می‌تواند در هزاران جای دیگر هم با همین کیفیت استفاده شود و به همین شدت و حتی بیشتر می‌تواند برای خودمان و دیگران جذابیت ایجاد کند.

گاهی هم لازم است از همان جملۀ معروف «وانمود کن تا نتیجه بگیری» تبعیت کنیم. وقتی خودمان را خواستار، بی‌پروا و آماده به جهان خلاقیت نشان می‌دهیم و وقتی سرسختانه برای به دست آوردن زندگی متفاوت می‌جنگیم خلاقیت هم ما را انسان ارزشمندی می‌یابد و جذب زندگی‌مان می‌شود.

در آخر خواندن پاراگرافی از الیزابت گیلبرت دراین‌باره خالی از لطف نیست:

«هنگامی‌که مردم در رابطۀ عاشقانه‌ای هستند به نخوابیدن یا غذا نخوردن اهمیت نمی‌دهند. آن‌ها هرگونه فداکاری لازم را انجام می‌دهند چون برایشان اهمیت دارد. اجازه دهید رابطۀ شما با خلاقیتتان چنین رابطۀ عاشقانه‌ای باشد. با خلاقیتتان طوری برخورد نکنید که گویی ازدواجی خسته‌کننده است. آن را از چشم عاشقی پرشور نگاه کنید.

یواشکی یا خودِ خلاقتان رابطۀ عاشقانه برقرار کنید. حتی اگر پانزده دقیقه در روز بتوانید با خلاقیتتان در راه‌پله ملاقات کنید خوب است. به همه در مورد اینکه وقت ناهار می‌خواهید کجا بروید دروغ بگویید بروید و  در خلوتتان با خلاقیت ملاقات کنید. در نیمه‌های شب که هیچ‌کسی حواستان را پرت نمی‌کند بیدار شوید و با نیروی الهام ملاقات کنید. ببینید برای چنین ملاقات‌هایی حاضرید از چه کارهای بی‌ارزشی دست بکشید؟»

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید