ما به یک اندازه حق حیات نداریم

«بگذار پارک یلوستون بسوزد» عنوان یکی از زیباترین مطالبی است که در رابطه با رویدادهای طبیعی و سیستم‌های پیچیده در سایت متمم خوانده‌ام.

این داستان توضیح می‌دهد که چطور آتش‌سوزی که در نگاه اول بحرانی جدی تلقی می‌شود و برای مهار کردن آن در حجم گسترده باید تلاش شود، نه‌تنها بحران نیست بلکه چرخه‌ای طبیعی و کاملاً سودمند برای طبیعت است.

به گفتۀ درس آتش هم به‌اندازۀ درخت حق حیات دارد و حتی وجودش برای وجود داشتن جنگل ضروری است.

بیشتر از این توضیح نمی‌دهم تا فرصت خواندن این مطلب زیبا را از دست ندهید اما درس‌های زیادی برای من از این درس باقی ماند که یکی از آن‌ها را عنوان می‌کنم.

اتفاقاتی به‌ظاهر بحرانی و غیرقابل‌تحمل گاهی اوقات دقیقاً همان چیزهایی هستند که ما برای ادامۀ حیات خود به آن‌ها نیاز داریم. لازم است گاهی اوقات چیزی از جنس آتش همه چیز را بسوزاند و از بین ببرد تا زمین حاصلخیزتری برای رشد ما در آینده ایجاد شود.

گاهی تنها گزینۀ ما برای رشد کردن و به دست آوردن، از دست دادن همه چیز است. این جمله مصداق همان گفتۀ معروف است که «هر چه تو را نکُشد قوی‌ترت می‌کند».

اما این بحران‌ها حدومرز دارند. همان‌طور که تاب و توان ما برای تحمل کردن حدومرز دارد و همان‌طور که نیاز ما به رشد کردن و بهتر شدن بی‌حدومرز نیست.

وقتی برای مهار آتش از دست انسان کاری ساخته نیست طبیعت دست به کار می‌شود و با بارش برف و بارانی آن را مهار می‌کند؛ اما نکته اینجاست که برخلاف اکوسیستم طبیعی شاید مهار بحران‌های انسانی تا آخرین لحظه تنها دست خود او باشد و از طبیعت کاری برنیاید.

ما وقتی به یک اندازه حق حیات نداریم که بحران‌ها برای همۀ ما در حدومرز توان و تحملمان اتفاق نمی‌افتد؛ اما به هر حال عکس‌العمل ما در برابر بحران‌های کنترل شونده و آن‌هایی که خارج از حیطۀ توانمان هستند تنها یک چیز است:

شعار کلیشه‌ای و بزرگی است که در مواقع بحرانی مثبت فکر کنیم و بیشتر تلاش کنیم و امیدوار باشیم اما تاریخ ثابت کرده است افرادی بعد از بروز بحران‌ها نه‌تنها دوام می‌آورند که رشد هم می‌کنند، همان کسانی هستند که مثبت فکر می‌کنند و بیشتر تلاش می‌کنند و امیدوار هستند.

شاید گاهی هم طبیعت به کمک انسان بیاید؛ اما مطمئناً این کمک بر اساس قانونمندی‌های جهان هستی است نه بر اثر دعا و خواست انسان‌ها. امیدوار بودن به چنین کمک‌های طبیعی همان‌قدر زننده است که بهانه‌تراشی برای یکجانشینی و کاری نکردن.

بحران‌ها چیزی به ما می‌افزایند گرچه ابتدا ممکن است به نظر برسد که تنها چیزهای زیادی را از ما می‌گیرند. همان‌طور که فرسودگی چیزی به زیبایی می‌افزاید گرچه ممکن است در نگاه اول تنها پیری و ناتوانی به نظر برسد.

طبیعت روال عادی خود را طی می‌کند. انتخاب با خودمان است که تلاش کنیم با آن همراه شویم و برای بقا شرایط زندگی‌مان را با آن تطبیق بدهیم یا همه چیز را ببازیم.

حیفم آمد در پایان این متن مطلب نامربوط و زیبایی را از دیوید لینچ نقل نکنم:

«وقتی ساختمانی قدیمی یا پلی فرسوده را می‌بینی، شاهد همکاری طبیعت و انسانی. اگر چنین سازه‌ای را رنگ بزنی بُعد جادویی خود را از دست می‌دهد؛ اما اگر بگذاری قدیمی بماند آنگاه سازه‌ای انسانی خواهد بود که طبیعت چیزی به آن افزوده است. فرسودگی و پیری جلوه‌ای بسیار زیبا و طبیعی را به جا می‌گذارد».

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

1 دیدگاه

  1. حسین قربانی

    ۱۳۹۷-۰۳-۰۳ at ۱۱:۵۶ ب.ظ

    چه انسانهای بزرگی را می شناسم که به واسطه همین بحرانها و آتشها به بزرگی رسیده اند و شاید خیلی از ما انسانها به همچین بحرانهایی نیاز داریم تا چون پروانه ای از پیله درآمده و پرواز کنیم.
    البته توانایی افراد و میزان تسلط شان به اوضاع هم می تواند در صعود یا سقوطشان در این بحرانها تاثیرگذار باشد.
    همه ما باید خودمان را برای چنین بحرانها و آتش سوزیهایی آماده کنیم که موقع وقوع دیگر دیر است.
    ممنون از نوشته خوبتون.

پاسخ دهید