با چه فاصله‌ای کتاب بخوانیم؟

هیچ‌وقت از تجویزات آماده‌ای که برای همه و به یک‌شکل داده می‌شود خوشم نمی‌آید. این پست را هم یکی از این پیشنهادات ببینید و فقط اگر مناسب دیدید به آن فکر کنید.

رعایت دو نوع فاصله را برای بهتر کتاب خواندن تجربه کرده‌ام و پیشنهاد می‌کنم:

  1. فاصلۀ خواننده با کتاب

از لحظه‌ای که اسم کتاب، نام مترجم، مضمون کتاب و سایر مشخصات آن را می‌بینیم ناخودآگاه شروع به قضاوت کردن راجع به کتاب می‌کنیم.

در این حالت یا ذهن تناقض یاب خود را از همان ابتدا فعال می‌کنیم یا برعکس، تلاش می‌کنیم طوری عمیق آن را بخوانیم که غرق در مضمون کتاب شویم و مصداق‌هایی برای مطالب کتاب پیدا کنیم.

فکر می‌کنم رعایت فاصله‌ای ایمن برای خوانش بهتر کتاب مفید باشد. یعنی به‌اندازه به دنبال مصداق‌های کتاب بگردیم و گاهی به خود اجازه دهیم با دیدۀ تردید به برخی مضامین کتاب نگاه کنیم.

به این ترتیب دروازه‌های ذهن خود را به روی افکار جدید نویسنده باز می‌کنیم و به آن‌ها اجازۀ ورود به ذهنمان را می‌دهیم.

  1. فاصلۀ زمانی خواندن کتاب

بعضی کتاب‌ها هستند که می‌توان صدها صفحه از آن‌ها را یک‌نفس خواند و مطالب کتاب طوری احساسات ما را درگیر می‌کند که مجال وقفه نمی‌دهد.

اما گاهی اوقات مطالب این قدر عمیق هستند که لازم است چندصفحه‌ای بخوانیم، کتاب را ببندیم و زمانی برای تأمل کردن به خودمان بدهیم.

در این حالت بیش‌ترین تأثیری که مطالب کتاب روی ما می‌گذارد ممکن است در مرور دوبارۀ کتاب ایجاد شود.

هضم مطالب کتاب و ایجاد فرصتی معقول برای درونی شدن مفاهیم کتاب باعث می‌شود یادگیری واقعی اتفاق بیفتد و این یادگیری مدت‌ها با ما بماند.

در کل فکر می‌کنم درست‌ترین توصیه برای زمان‌بندی کتاب‌خوانی این باشد که هر فردی به فراخور میزان یادگیری، شرایط موجود، ترجیحات، اولویت‌ها و هدفی که از خواندن کتاب دارد، خود را در قیدوبند هیچ توصیۀ از پیش تعیین‌شده‌ای نبیند و به نسبتی که می‌تواند بهترین نتیجه را از خواندن کتاب بگیرد، به مرور در رابطه با این زمان‌بندی برای خودش قضاوت کند.

اینستاگرام ناهید عبدی

1 دیدگاه

  1. محمد مقیسه

    ۱۳۹۷-۰۴-۰۱ at ۳:۱۰ ب.ظ

    سلام در مورد نکتهی خوبی صحبت کردید. گاهی واقعا نمیشه شکل خوندن دو تا کتاب رو مثل هم دونست. هر کسی که یکم کتاب خوندن رو برای خودش به عادت تبدیل کنه بنظرم شیوه ی درست رو خودبخود یاد میگیره. تجربه ی من به عنوان یه کتابخون معممولی هم شاید جالب باشه. من کتاب هارو به دو تا دسته تقسیم میکنم. یکی همون کتاب هایی که اول گفتین و میشه صدها صفحه ازش خوند و گذشت، مثل اکثر رمانها و داستان ها. اما کتابهای دسته دیگه بنظرم متفاوته. نگاه میکنم که ببینم چگالی ارائه ی مفاهیم توی کتاب چه قدره. وقتی به میزان مشخصی رسیدم و دیدم که ادامه دادن برای من مساویه با فراموشی اونچه خوندم دیگه دست میکشم.
    این میزان برای من برای کتابهای داستانی حدود ۵۰ صفحست و برای کتابهای دسته ی دوم دو تا ۱۰ صفحه در روزه.
    شما چی؟ معیار و میزانی دارید؟!

پاسخ دهید