به جای نوشتن اهداف چه کار کنیم؟

اگر جدولی بکشم و بخواهم واژه‌های لوس، بازاری، تکراری و همه پسند را فهرست کنم، احتمالاً هدف‌گذاری و نوشتن از اهداف را در این طیف از کلمه‌ها جای می‌دهم.

و در مقابل آن، اگر بخواهم کلمه‌ای جایگزین کنم که دست‌نخورده‌تر، ترو تازه‌تر، عملی‌تر و کاربردی‌تر باشد، هدف‌یابی را می‌نویسم.

چون اعتقاددارم نوشتن از هدف‌ها بعد از تمرکزی طولانی و برحسب نیازها و خواسته‌ها، بیشتر فهرستی از رؤیاهای ماست که شبیه دیدن فیلم تخیلی است که ممکن است چندساعتی ما را مشغول به خود کند اما همین‌که از پای تماشای آن بلند می‌شویم و وارد دنیای واقعی می‌شویم، از درگیر شدن در این همه افسانه حالمان بد می‌شود.

به همین دلیل است که من هدف یابی را ترجیح می‌دهم. نوشتن از هدف‌ها وقتی معنا پیدا می‌کند که چیزی وجود داشته باشد. چیزی از جنس تجربه، شکست، تلنگر یا شادی مضاعف.

پس زمینی باید وجود داشته باشد تا ما دانۀ هدفی را در آن برویانیم.

توصیه می‌شود بیشتر از خودمان بنویسیم. از احساس و افکاری که داریم. اما فکر می‌کنم ارزشمندتر از همۀ این‌ها، نوشتن از شکست‌هایمان است.

وقتی شجاعت این را پیدا می‌کنیم تا بنشینیم و با دقت شکست‌هایمان را بشکافیم و دل و روده‌اش را بیرون بریزیم.

مهم نیست که بعد نتوانیم آن را جمع و جور کنیم و شاید چند پیچ و مهره اضافه هم بیاوریم.

اتفاقاً قرار است بعد از شکست خوردن طوری خودمان را زیرورو کنیم که نتوانیم همه چیز را به حالت سابق برگردانیم. قرار است چیزهایی در این وسط گم شوند تا دیگر آن آدم سابق نباشیم.

هدف یابی یعنی همین. یعنی بعد از هر شکست و یا بحرانی که برایمان ایجاد می‌شود گرد و خاکی به پا کنیم و بعدازاینکه غبار نشست به تماشای ثمره‌اش بنشینیم و با خود بگوییم:

این شکست چه درسی برای من داشت؟ اگرچه چیزی را فراموش کنم ممکن است در آینده پشیمانی بزرگ‌تری برایمان باقی بماند؟ اگر بخواهم خودآموخته‌هایم را فهرست کنم، از این باختی که داشته‌ام چه خودآموخته‌ای برایم باقی می‌ماند؟

و بعد از هدف یابی است که می‌توانیم به این فکر کنیم که:

چه کاری می‌توانم انجام دهم تا خودآموختۀ من در فهرست خودآموخته‌های دیگران قرار نگیرد؟ درواقع چطور می‌توانم تجربه‌ام را به دیگران منتقل کنم تا آن‌ها تجربۀ شکست مرا دوباره تکرار نکنند؟

به فهرستی که ابتدای متن به آن اشاره کردم برمی‌گردم. همان فهرست خوب‌ها و بدها. تکراری‌ها و غیرتکراری‌ها. می‌خواهم کلمه‌ای دیگر به فهرست تکراری‌های این روزها اضافه کنم:

صاحب اثر بودن.

مُد شدن این کلمه را مانند همۀ مدهای عامه‌پسند دیگر دوست ندارم. به جای آن ترجیح می‌دهم به فهرست خود آموخته‌هایم نگاه کنم، آن‌هایی که برایشان بیشتر باخته‌ام و بیشتر هزینه داده‌ام را بیرون بکشم.

و بعد بدون کم‌وکاست و با همۀ تلاشم درباره‌شان برای دیگران بنویسم. چند صدکلمه‌ای که برای تکرار نشدن این اشتباه برای دیگران نوشته می‌شود، ارزشمندتر از تقلای بیهوده و لقلقۀ زبان برای برآورده کردن این مد است.

صاحب اثر بودن یعنی هدف یابی. یعنی با توجه به تجربیاتی که داشته‌ای و هدف‌هایی که عملکردت تا امروز برایت تعیین کرده، همین الآن برای بهتر کردن زندگی دیگران گامی برداری قبل از اینکه فرصتی پیدا کنی تا دربارۀ این کلمه با خودت یا دیگران حرف بزنی.

اینستاگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید