کتاب‌های یواشکی

حکایت کتاب‌های یواشکی از آنجایی شروع شد که چاپ جدیدی از کتاب گوژپشت نتردام به بازار آمده بود و مثل همیشه بهترین بهانۀ فروختن و خریدنش ممنوع کردنش بود.

برای همین ما هم یکی در خانه داشتیم و پُزش را می‌دادیم.

یادم هست که کتاب ممنوعه را لای کتاب فارسی کلاس سوم ابتدایی می‌خواندم و نمی‌فهمیدم که نادیده گرفتن دست و پای بیرون زده و گوژپشتیِ کتاب از بالا و پایین کتابِ بی‌مغز مدرسه، عمدی است و با زرنگ‌بازی‌ها و هوش من مناسبتی ندارد.

اما از آن تاریخ به بعد دیدم که انگار این یک قانون است که کمیابی همراه دست در دست و همیشگی ارزشمندی‌ست.

پی کتابی می‌گشتم که در بازار آزاد پیدایش نمی‌کردم. از آن کتاب‌هایی که دهان‌بند به دهان شیوایی و حقیقتش بسته بودند. از همان‌هایی که نامش را از اهالی عشق و انسانیت شنیده بودم.

همان‌هایی که وقتی حرف‌های حسابشان را هفت لا قایم می‌کنند باز هم کورسوی حقیقتشان چشم‌هایی را کور می‌کند و دل‌هایی را می‌ترساند.

سخت و به واسطه پیدا شد.

مثل همۀ کتاب‌های محشری که مجبوری آن‌ها را به واسطه و یواشکی و از نا‌کتابخانه‌ها و شاید از دست‌فروشی کتاب‌خوان در خیابان انقلاب پیدایشان کنی.

همان کتاب‌هایی که عموم نمی‌خوانند و نمی‌فهمند و از نداشتنش حسرت به دل و چشمشان نمی‌ماند.

فهمیدم برای داشتن ارزشمندترها، باید بروی و بدوی و برنجی و بترسی تا آخر بنشینی و شاهد رشد فهم‌ات باشی.

اگر خوب بودن ساده بود، بد می‌شد. خوبیِ خوب بودن به کم بودنش است. به سخت بودنش است.

بهترین‌ها همیشه کمیاب‌اند. درست مثل تصویر نویسنده‌ای فهیم که برای دیدنش باید هزاران کلمۀ جادویی و سنگینِ آغشته به فهم را کنار بزنی تا در خلوتی غنی از آگاهی پیدایش کنی.

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

1 دیدگاه

  1. تیموری

    ۱۳۹۷-۰۵-۰۲ at ۱۱:۱۶ ق.ظ

    مطالب جالب و دیدنی است،
    متشکرم
    https://www.pasargadmetal.com

پاسخ دهید