هزینه و سود کتاب نخواندن

«تاریخ گواهی می‌دهد که هر چه میزان کتاب خواندن کمتر شود، میزان خرید کتاب افزایش می‌یابد».

کامو

جدیداً به یکی از معادله‌های سخت ریاضی پی برده‌ام:

کتاب خریدن و تعداد کتاب‌های موجود در کتابخانه معادل کتاب خواندن یا کتاب خواندن بودن نیست.

می‌گویم معادلۀ سخت چون توهم کتاب‌خوانی چنان آدم را می‌گیرد که دیگر این فاصله ر ا نمی‌بیند.

شما را نمی‌دانم اما کتاب‌خوان‌های دوروبر من خیلی زیادند:

«امروز چیکار کردی؟ صدصفحه‌ای کتاب خوندم و یادداشت‌برداری کردم.

زلزله اومد چیکار می‌کردی؟ وای. غرق خوندن کتاب بودم اصلاً متوجه نشدم. مگه زلزله اومد؟

دفعۀ دوم که زلزله اومد چیکار کردی؟ سریع ۵، ۶ هفت جلد کتاب برداشتم زدم بیرون».

همۀ این‌ها و حرف‌هایی از این دست که احتمالاً شما هم کم نشنیده‌اید نشان می‌دهد که آمار کتاب‌خوانی پایین در ایران تا چه اندازه غلط است.

هر چه تعداد این قبیل کتاب‌خوان‌های اطرافم بیشتر می‌شود با دقت و وسواس بیشتری از کتاب‌خوانی حرف می‌زنم و حتی وسواسی‌تر، کتاب می‌خوانم.

مخصوصاً در مورد کتاب‌هایی که معرفی می‌شوند و یک‌شبه اقبالشان بالا می‌گیرد.

نمی‌دانم از روی همان عادت همیشگی و تا حدی احمقانه باشد یا نه اما اگر همه به دنبال چیز خاصی می‌روند همۀ تلاشم را می‌کنم تا به آن سمت نروم.

می‌گذارم عطش کتاب خواندن در من گُر بگیرد و هیاهوی کتاب‌خوان‌ها حسابی بخوابد.

با این کار می‌توان در آرامش بیشتری کتاب بخوانم و مطمئن می‌شوم فقط به خاطر تأیید دیگران یا هم‌رنگ شدن با جماعت پرشور و پرتعداد کتاب‌خوان‌ها به سراغ آن کتاب نرفته‌ام.

تا حد امکان هم از ژست فرهیختگی دور می‌شود و الکی هم خودم را با سنگینی کتاب و زیادی فهم نویسندۀ آن پوش نمی‌دهم.

قدری نگاه می‌کنم ببینم بعدازاینکه هیجان خواندن کتاب خوابید، این کتاب با زندگی آن کتاب‌خوان‌ها چه می‌کند؟

به دنبال تغییری به‌اندازۀ فهم و درک یک کلمۀ تازه می‌گردم. بعد با عشق فراوان آن را می‌خرم و می‌بلعم تا چند روز بعدازآن ببینم این کتاب با زندگی خودم چه می‌کند؟

و تلاش می‌کنم یادم نرود بیشتر از اینکه به گفتن حرف‌های تر و تازه برای دیگران نیاز داشته باشم، به سازۀ تغییری که آن کتاب در زندگی‌ام بنا می‌کند محتاجم.

شمیم مستقیمی در کتاب درهای نیمه باز دربارۀ عشق‌بازی‌هایش با کتاب می‌گوید که وقتی به قدر کافی از خرید کتاب دور می‌شود چنین احساسی را تجربه کند:

«استاندال می‌گوید برای راه پیدا کردن در دل راهی جز شکستن آن نمی‌دانند.

من هم می‌گذارم کتاب‌ها دلم را بشکنند. وقتی کتاب خوبی در کتابخانه می‌بینم آن را نمی‌خرم. می‌گذارم حسرت نداشتن آن کتاب در جانم بیفتد. می‌گذارم دلم را بشکند. مال من نشود. بعد چند بار به دیدنش می رم. مثل عزیزی در زندان.

و روزی که موعد خریدش می‌رسد با حس عذاب وجدانی که از به یادآوردن کتاب‌های نخوانده و نیمه خوانده دارم، می‌خرمش. کتاب را توی نایلون نمی‌گذارم. پیاده باهاش راه می‌روم. می‌زنم زیر بغلم.

کتاب مثل فیلم خودش را تحمیل نمی‌کند. نجیب است. می‌خواهی هر وقت بخواهی ببندیش؛ اما اگر برای با او بودن و از او گرفتن هزینه کنی، تو را زیاد می‌کند.

کتاب‌های عزیز آن‌هایی هستند که مرا به یاد خودم می‌آورند».

خواندنِ با تأخیر کتاب قوی سیاه نوشتۀ نسیم طالب برای من مثل دیدار عزیزی از سفر برگشته که در جزیره‌ای آرام و بی‌دغدغۀ اطرافیان ملاقاتش می‌کنم، شیرین بود.

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

4 دیدگاه

  1. مائده حوائی

    ۱۳۹۷-۰۴-۳۰ at ۱۲:۱۵ ق.ظ

    خیلی متن قشنگی نوشتید. لذت بردم. پایدار باشید و مانا.

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۵-۰۳ at ۱۱:۳۷ ب.ظ

      مرسی مائدۀ نازنینم.

  2. Ali

    ۱۳۹۷-۰۴-۳۰ at ۱:۰۳ ق.ظ

    مرسی مطلب خوبی بود … من معمولن برای کتابخوانی کتاب های نخوانده ام کارهای مختلفی انجام میدهم. گاهی میگویم هر سه کتابی که بخوانم بعد یکی میخرم. گاهی هم خیلی زود میروم و یک کتاب را میخرم و همان لحظه میخوانمش بدون نوبت و گاهن نیز همین کاری که شما گفتید انجام میدهم دقیقن مثل همین قوی سیاه نسیم طالب که میخواهم عطشش بسوزاندم و کتاب دیگر که فعلن در حال غوغا کردن است به نام انسان خداگونه … بنظرم قدری با تأمل بیشتر کتاب بخوانیم بیشتر می ارزد و با دوباره خوانی و چندباره خوانی عمق بیشتری بیابیم

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۵-۰۳ at ۱۱:۳۹ ب.ظ

      «بنظرم قدری با تأمل بیشتر کتاب بخوانیم بیشتر می ارزد و با دوباره خوانی و چندباره خوانی عمق بیشتری بیابیم»
      این قسمت کامنتت رو خیلی دوست دارم و خیلی بهش ایمان دارم.
      چندباره خوانی کتاب‌های جذاب و خوب خیلی خیلی ارزشمنده.
      چقدر خوب که از این شیوۀ کتابخوانی استفاده می‌کنی.
      موفق باشی دوست عزیز

پاسخ دهید