مستِ کوتاهیِ زندگی

چند وقت پیش خبر سرطان یکی از اقوام تقریباً هم سن و سال خودم را شنیدم.

آن هم به بدترین شکل ممکن.

وقتی اسمش را در اینترنت جستجو کردم تا ببینم با مهاجرت کردن و رفتن به آن ور آب (یا آن ور فرهنگ و یا به قول خودش آن ور خِرد) چه می‌کند، چهرۀ ناآشنا و باورنکردنی‌اش روزها و هفته‌ها شوکه‌ام کرد.

شاید این جور نگاه کردن به مشکلات نزدیکان خیلی خوشایند نباشد اما حس می‌کنم داستان زندگی این آدم‌ها مانند کتابی زنده و خواندنی جای تأمل بیشتری دارد تا جای تأسف.

تأسف را که همیشه عادت کرده‌ایم روزی چند وعده کامل می‌خوریم ولی ازآنجاکه به تأمل کردن خیلی عادت نداریم، آن را بدبینانه نگاه می‌کنیم و یادمان می‌رود شاید همین نگاه باشد که عزیزمان را از ناراحتی نجات دهد نه ژست‌های غمگین و تکراری همیشگی.

به زندگی این عزیز دلم هم خیره شدم. ناباورانه است.

بیشتر از قبل فعال است. کمپین‌هایی برای جلوگیری از سرطان سینه راه‌اندازی کرده.

قبلاً یک وجه مشترک داشتیم و آن مقاومت در برابر عکس گرفتن و بیشتر از آن منتشر کردنش بود؛ اما حالا می‌بینم دست از این وجوه مزخرف مشترک برداشته و با ظاهری که کمتر می‌شناسمش بی‌پروا عکس‌هایش را منتشر می‌کند.

عکس‌های بی‌مویی که مدام می‌خندد و رنگین‌تر از قبل است با کپشن‌هایی جاندار و خالی از تکلف و ادای این ور آب.

وقتی این کتاب زنده را ورق می‌زنم و عمیق‌تر می‌خوانم و می‌پایمش می‌بینم تصمیم گرفته اگر هم می‌خواهد منزوی شود، دسته‌جمعی منزوی شود.

همان چیزی که نسیم طالب به آن اشاره می‌کند:

«اگر کاروبار شما جوری است که با قوی سیاه درگیر هستید بهتر است با گروهی همراه شوید».

(گرچه این دوست ما بعد از دیدن قوی سیاهِ سرطان تصمیم گرفته گروهی تماشایش کند).

یکی از نکاتی که در کتاب «جنبۀ مثبت بی‌منطق بودن» دن اریلی نظرم را جلب کرد، بحثی بود که در رابطه با سازگاری برای تجربۀ شادی و اتفاقات خوشایند مطرح کرده بود.

کلیات بحثی که من برداشت کردم این است که بهتر است خودمان را در برابر اتفاقات خوشایند و شادی‌آور، ناسازگار کنیم؛ یعنی به بودن دائمی آن‌ها عادت نکنیم و تجربه‌های خوشحال‌کننده را به تکرار و بافاصلۀ زمانی تجربه کنیم.

هر بار که به این تجربیات برمی‌گردیم مانند این است که اثرات خوشایند را از نقطۀ صفر جدیدی تجربه می‌کنیم.

پس می‌توانیم بگوییم آدم‌هایی شادترند که شادی‌های کوچک و تکرارشونده دارند نه آن‌هایی که شادی بزرگ و غیرقابل وصفی را یک‌باره یا حتی برای دفعات محدود تجربه می‌کنند.

برای اینکه به این قضیه باور بیشتر داشته باشیم فقط کافیست به چند تجربۀ خوشحال‌کننده و بزرگی که داشته‌ایم نگاهی بیندازیم. خواهیم دید که دوام این شادی‌ها تا چه حد کم و زودگذر بوده‌اند.

نسیم طالب هم با دیدگاه حسابداری و تحلیلی‌اش عنوان می‌کند:

«هدف‌گیری یک برد کلان عاقبت ندارد. طبیعت ما طوری است که خشنودی را در پاداش‌های شادی‌آور کوچک اما یکنواخت و پیوسته بجوییم. لزومی ندارد پاداش‌ها کلان باشند، کافی است پیوسته باشند».

 

به داستان آن ور آبیِ غرب‌زده برمی‌گردم!

با همان نگاه تلخ تأمل به چهره و زندگی نازنینم.

می‌بینم خنده‌هایش تصنعی نیست که احتمالاً هم در آن حال و هوا چیزهای بزرگ‌تری از جلب توجه و دل‌فریبی معنا پیدا می‌کند.

حالا که کمپین‌های سرطانی راه‌اندازی شده و قدمی هرچند کوچک در این راه برمی‌دارد، منزوی شدن گروهی را امتحان می‌کند و خودش را به تجربۀ شادی‌های کوچکِ غافلگیرکنندۀ تکراریِ عمیق دعوت می‌کند.

همان تجربیاتی که بدون اغراق باعث شده خیلی شادتر از قبل زندگی کند.

هر همراهی تازه‌ای برایش تأثیر کوچکی بر شادی یکنواختی است که آن را بین روزهایش پهن کرده و از تجربه‌اش مست می‌شود.

مستِ زندگیِ کوتاهش.

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید