لذت آفتاب گرفتن در جزیره‌ای گرمسیری

«افسوس خوردن و شکایت از اوضاع جهان ثمری ندارد مگر اینکه در فکر راهی برای اصلاح آن باشید. اگر راهکاری ندارید، بیهوده برای نوشتن کتابی در مورد این مشکلات زحمت نکشید. به یک جزیرۀ گرمسیری بروید و در آفتاب دراز بکشید».

می‌خواهم کمی عرف و عادت معمول را بشکنم و به جای اینکه گروه‌های انسانی را به دو قسمت تقسیم کنم آن را در یک طیف ببینم.

آدم‌های یک سر طیف که خرسند و شاد و شادی‌آورند. بی‌خیال مشکلاتی که هرروز بیشتر و متنوع‌تر می‌شود. همان مشکلاتی که وقتی حواست نباشد از تلویزیون بی‌واهمه تو را می‌بلعند.

این آدم‌ها را دوست دارم چون اغلب می‌دانند کجا ایستاده‌اند. احتمالاً همان‌هایی هستند که می‌توانند در جزیرۀ گرمسیری راحت آفتاب بگیرند.

دوستشان دارم چون تکلیفشان با بی‌خیالی خودشان مشخص است. نه پیش‌بینی می‌کنند نه دل به پیش‌بینی‌های کشکی دیگران می‌سپارند.

اتفاقاً نقطۀ مقابل این آدم‌ها هم قابل‌ستایش‌اند. آن‌ها که مشکلات را می‌فهمند و برای حل کردنش آستین‌ها را بالا می‌زنند.

آن‌هایی که به‌احتمال‌زیاد به نوشتن کتاب حل‌المسائل هم اکتفا نمی‌کنند و با طرز زندگی و رفتار و عملکردشان نشان می‌دهند که تا چه اندازه عمل‌گرا و کنش‌مند هستند.

آن‌ها قوانین جنگیدن برای حفظ حرمت نفس را یادمان می‌دهند و تنها بعد از چنین جنگ‌های خودخواسته‌ای است که یادمان می‌افتد فارغ از نتیجۀ جنگ، تلاش اینان برنده بوده است.

اما میانۀ شلوغ و درهم و برهم طیف.

همان‌جایی که بیشتر آدم‌هایش به خبرنگاران خودجوشِ خیال‌پرداز خامی می‌مانند که دست به تفسیر مشکلات می‌زنند نه تغییر اوضاع.

همان‌هایی که حذف کردنشان از زندگی تک‌تک ما باید مقدم بر حذف فاجعه‌هایی مثل تلویزیون باشد.

آن‌ها که اخبار را شنیده و نشنیده و هضم کرده و نکرده می‌گیرند و پیاز داغ بی‌مغزی‌اش را زیاد می‌کنند تا مجددا به خورد اطرافیانشان بدهند.

این آدم‌ها نه‌تنها برای دیگران دوست‌داشتنی نیستند بلکه برای خودشان هم.

مهم‌ترین دلیلش را فکر می‌کنم تا حدی می‌دانم:

تکلیف آن‌ها با حال خوب و بدشان روشن نیست.

فکر می‌کنم پیتر سینگر در جملۀ ابتدایی متن پیشنهاد چندان خوبی نکرده.

این‌ها اگر به جزیره‌ای آرام هم بروند تا آفتاب بگیرند، آنجا هم به این فکر می‌کنند که آیا باید لذت ببرند؟ چرتکه می‌اندازند تا ببینند چقدر مجازند لذت ببرند؟

پس تکلیف نشر اخبار جدید چه می‌شود؟

مدام می‌ترسند که نکند جامانده‌ باشند.

البته از اخبار نه از زندگی واقعی.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید