مردم جهنم‌اند

«ما جاندارانی اجتماعی هستیم. جهنم ما دیگران‌اند».

ژان پل سارتر

ویژگی کلیشه‌ای موجودات اجتماعی این است که به ارتباط نیاز دارند.

و در سطحی متناقض‌تر و کمتر کلیشه‌ای شاید بتوانیم بگوییم هر چه موجودات اجتماعی‌تر می‌شوند، به دوری از اجتماع بیشتر روی می‌آورند.

پس شاید بهتر بود عنوان این پست را می‌گذاشتم:

اجتماعی شدن به قیمت دوری از اجتماع.

به خلوت خودساختۀ انسان‌های بزرگ نگاه کنید.

منظورم از انسان‌های بزرگ آن‌هایی هستند که این قدر درگیر اجتماع بوده‌اند تا توانسته‌اند راهی برای زندگی بهتر همین اجتماع مردم پیدا کنند.

و بعد وقتی زندگینامۀ همین افراد را می‌خوانیم متوجه می‌شویم وقتی به اوج دستاوردها و کمک‌هایی که به اجتماع کرده‌اند رسیدند، دوری از اجتماع و تنهایی را انتخاب کردند.

 

با خودم فکر کردم چرا چنین می‌شود؟

شاید یکی از دلایلش چنین چیزی باشد:

ما اجتماعی را دوست داریم که افرادی هم‌کیش و هم‌رأی و همفکر و هم‌سطح خود را در آن بیابیم.

انگار معنای اجتماعی بودن از جایی به بعد قدری فیلتر می‌شود:

من خواهان ارتباطی می‌شوم که در آن فهمیده شوم و بتوانم دلیل افکار و اقدامات دیگران را درک کنم.

پس انتخاب تنهایی، از جایی به بعد تصمیمی طبیعی است.

کسی که متفاوت فکر می‌کند و تصمیم گرفته راه خودش را از عوام جدا کند، باید بپذیرد که کم‌ترین هزینۀ پا گذاشتن به راه جدید، تنهایی است.

ازاینجا به بعد است که فرم متفاوت فکر کردن برای فرد مهم می‌شود. ظرفیت او برای پذیرش افکار متناقض کمتر می‌شود و تحمل نقد دیگران سنگین‌تر و دشوارتر.

 

ازاینجا به بعد است که تصمیم می‌گیرد جماعت همفکر کوچک خود را داشته باشد تا آرام‌تر زندگی کند تا اینکه در هیاهوی تشویق دیگران، صدای خودش را هم گم کند.

 

همیشه هم نشانۀ بدی نیست اگر:

دوستان ما هرروز کمتر شوند.

حساسیت ما به چگونگی ارتباطاتی که داریم بیشتر شود.

نقدپذیری ما شکننده‌تر شود.

گزینه‌هایمان برای برقراری ارتباط کمتر و فیلترهای انتخابی ما بزرگ‌تر و بیشتر شود.

هیجان ما برای بودن در جمع و مهمانی‌ها کمتر شود.

شیرینی خلوت و تنهایی‌ها هرروز بیشتر شود.

و از همه مهم‌تر:

کتاب‌هایمان هرروز دوست‌داشتنی‌تر شوند.

 

با کتاب‌ها خودمان را در اجتماعی که دوست‌تر می‌داریم محصور می‌کنیم.

کتاب‌ها اجتماعی هستند که ما به اختیار خودمان انتخابشان می‌کنیم.

ما هستیم که تصمیم می‌گیریم کدام نویسنده را برای هم‌صحبتی به خانه بیاوریم.

با انتخاب کتاب‌ها برشی به جهان اجتماعی می‌زنیم و آن‌ها را که همفکر ما هستند انتخاب می‌کنیم.

با کمک کتاب‌ها بی‌مرزی را تجربه می‌کنیم.

در هرکجای دنیا بخواهیم زندگی می‌کنیم. پای صحبت هر که دوست داریم ساعت‌ها می‌نشینیم.

در هر تاریخی بخواهیم متوقف می‌شویم.

و بهشت دیگران را تجربه می‌کنیم.

و دیگران بهشت ما می‌شوند.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

3 دیدگاه

  1. معصومه

    ۱۳۹۷-۰۵-۰۸ at ۱۰:۵۳ ق.ظ

    سلام ناهید عزیزم
    به نکته دقیقی اشاره کردید:
    همیشه هم نشانه بدی نیست اگر:
    حساسیت ما به چگونگی ارتباطاتی که داریم
    بیشتر شود … و کتاب هایمان هر روز دوست داشتنی تر شوند.
    با این حرف ، حسرت من برای سریع خواندن کتاب ها و حضور بیشتر در جمع تبدیل به یک رابطه عاشقانه با کتاب شد.
    سبب شد قدر در خلوت بودن رو بدونم و خود را در اجتماع دوست داشتنی کتاب ها و دوستان همفکر اینترنتی محصور کنم.
    دیگر به خودم به چشم یک منزوی نگاه نمی کنم.
    متشکرم که عصاره مطالعات و تفکرات عمیق
    خودت رو با عشقی که برای بهبودی زندگی دیگران داری ، سخاوتمندانه به اشتراک میذاری.

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۵-۱۱ at ۱:۱۱ ب.ظ

      معصومۀ جانم
      چقدر خوشحال میشم حرفای قشنگت رو می‌خونم
      و چقدر خوشحال تر که می‌بینم با نوشته هام ارتباط برقرار می‌کنی.
      با کتاب‌هایی که می‌خونی و نگاه متفاوتی که ازش حرف میزنی، منتظرم از حال خوبترت بیشتر بشنوم.

  2. تیموری

    ۱۳۹۷-۰۵-۰۸ at ۲:۲۶ ب.ظ

    باسلام ازبیننده های طرفدار مطالب شما هستم،لطفا ارایه مقالات بیشتر به روز عمل نمایید.
    متشکرم
    https://www.pasargadmetal.com

پاسخ دهید