چگونه سزاوار دوست داشتن شویم؟

یکی از بهترین ثمرات دوست داشته شدن این است که به ما احساس سزاوار بودن می‌دهد.

و یکی از مخرب‌ترین اثرات آن می‌تواند این باشد که با از دست دادن دوست داشتن ممکن است احساس بی‌لیاقتی کنیم یا دیگر خود را سزاوار تجربه‌های دوست داشتن دیگر ندانیم.

برنه بروان وقتی از سزاوار بودن حرف می‌زند آن را این‌گونه به داشتن احساس تعلق و دوست داشتن گره می‌زند:

«وقتی احساس عشق و تعلق داریم، خودمان را سزاوارتر می‌دانیم».

دنیا جای بهتری بود اگر هر زمان و از هر شخصی که می‌خواستیم، دوست داشته شدن را دریافت می‌کردیم!

گمان نمی‌کنم.

چون احساس دوست داشته شدن باید از درون به بیرون حس شود. وقتی برای خودمان دعوت‌نامۀ دوست داشته شدن بفرستیم، این تجربه دیگر لطفی ندارد.

اما دنیا جای خوبی است چون ما می‌توانیم عشق و تعلق را هر زمان که بخواهیم داشته باشیم. نه مانند آهنربایی جاذب و از هرکسی که بخواهیم بلکه از آنچه عمیقاً بدان عشق می‌ورزیم و از دیدن و شنیدن و بودنش حال خوبی را تجربه می‌کنیم.

احساس عشق و تعلق در دنیای ما نه وابسته به آنچه به سمت ما می‌آید که بیشتر متوجه چیزی است که احساس عمیق ما به سمتش می‌رود بدون آنکه درازایش طلبی داشته باشد.

عشق ورزیدن به چیزی که می‌خواهیم تماماً کشفش کنیم و تعلق‌خاطر داشتن به آن، احساسمان را خوب می‌کند.

و همۀ این‌ها اتفاق می‌افتد چون بدون آنکه بدانیم در حال برقراری ارتباط با خودِ اصیلمان هستیم.

هر آنچه ما را با خودمان آشتی می‌دهد و احساس پذیرش ما را نسبت به خودمان بیشتر می‌کند، ما را برای بیشتر شدن و بیشتر داشتن سزاوارتر می‌کند.

سعی کردن برای فرورفتن در قالب دیگری، تلاشی بی‌اندازه بی‌ثمر است.

اما تلاش برای فهمیدن این واقعیت که با همۀ نواقصی که داریم و با همۀ آن چیزهایی که نیستیم و با همۀ خوبی‌ها و زیبایی‌ها و افتخاراتی که نداریم، باز هم لایق و محترم هستیم، ما را سزاوار می‌کند.

شاید جواب این سؤال که چگونه سزاوار دوست داشتن شویم این است که، فقط کافیست احساس عشق و تعلق بیشتری نسبت به خودمان حس کنیم.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

2 دیدگاه

  1. مهسا

    ۱۳۹۷-۰۶-۰۲ at ۷:۱۷ ب.ظ

    ممنونم استاد از این متن زیبا وآموزنده.راستش بخواین من گاهی دچار همین حس دوست داشتنی نبودن میشم.یا اینکه احساس همین که امروز سر کلاس گفتید بعضی آدمها نه جذابیت دارند و نه عملکرد خوبی دارند و کلا به درد نخور هستند.وقتی تکالیف درسیم رو ارائه نمیدم یا وقتی شرایط سختی رو سپری میکنم که نمیتونم خوشحال باشم .این حس،خیلی میاد سراغم .اصلا حتی خودمو از دید آدمها و استاد مخفی میکنم .خیلی مطالعه کردم .از این روانشناس به اون روانشناس .اما هنوز در دام این حس اسیرم .

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۶-۰۴ at ۲:۵۳ ب.ظ

      ممنون از تو که وقت گذاشتی و خوندی مهسا جان
      مرسی که احساس خالصانه‌ات رو شفاف نوشتی.
      همۀ ما گاهی اوقات دچار همین نوع احساساتی میشیم که ازش گفتی.
      مهم نیست که درگیر این دغدغه‌ها هستیم. مهم اینه که دچار این‌ها نمونیم و طولانی مدت باهاشون سر نکنیم.
      هر چی درگیر شدن با این احساسات بیشتر میشه مثل سرطانی میشه که وقتی به خودمون میایم می‌بینیم این‌قدر تو اعماق زندگی‌مون ریشه زده که خیلی سخت میشه درمانش کرد.
      مطمئنا نمیشه انتظار داشت یک باره و کوتاه مدت هم از بین بره. چون این زخم‌ها یکباره و کوتاه مدت ایجاد نشدن.
      اما تلاش مداوم برای اصلاحش باعث میشه کم کم به مسیر درست‌تری برگردیم.

      توصیه میکنم بیشتر از وقت گذاشتن برای مراجعه به روانشناسان مختلف، دو تا کار دیگه بکن (البته به عنوان یه دوست و نه به عنوان یه نظر علمی بهش نگاه کن و اگر دوست داشتی بعد از خوندنش کنارش بذار):
      بیشتر بخون. راجع به مشکلات مشابهی که داری بیشتر طمالعه کن. و کتاب‌های خوب بخون. نه هر کتاب بازاری و بی‌پایه‌ای که بهت پیشنهاد میدن.
      مثلا فکر می‌کنم کتاب «جنبۀ مثبت بی‌منطق بودن» نوشتۀ دن اریلی می‌تونه یکی از کتاب‌هایی باشه که بتونی تو برنامه مطالعاتی که داری قرار بگیره.

      و توصیه دیگه‌ام اینکه روی انتخاب اطرافیانت و وقتی که باهاشون سر میکنی دقیق‌تر شو.
      ما ناخواسته خیلی از زخم‌ها رو خودمون به خودمون میزنیم وقتی دوستانی غیر دوست رو برای معاشرت انتخاب می‌کنیم.
      دایرۀ دوستان خوبت رو تقویت کن و روی ارتباطات جدید سرمایه‌گذاری کن.

      ممنون دوست من که برام نوشتی و اجازه دادی برات بنویسم.

پاسخ دهید