چگونه فرد موفقی شویم؟

وقتی جملۀ «چگونه فرد موفقی شویم؟» را در گوگل سرچ کردم، بعد از خواندن چندین مطلب از وب‌سایت‌های فارسی و انگلیسی در صفحات اول گوگل به این نتیجه رسیدم:

«شب شراب نیرزد به بامداد خمار.»

دیدن تعداد زیادی محتوای تکراری و انگیزه‌بخش و توصیه‌های تکراری منِ خوانندۀ مشتاق را ممکن است مست کند اما به بی‌ثمری و خماری‌های روزهای آینده نمی‌ارزد.

فهرست پاسخ‌های ده‌تایی و بیست‌تایی و چندتایی برای تبدیل شدن به فردی موفق، این تصویر را از موفقیت می‌سازد که کالایی فیزیکی، ملموس و تکرارشونده است که در جایگاه و مرتبتی والا قرار دارد و این راهکارهای تکراری صدسال گفته‌شده و باز هم آماده برای گفته شدن، پله‌های نردبان رسیدن به آن هستند.

به ذهنم رسید که اولاً اصل این سؤال غلط است.

«چگونه فرد موفقی شویم؟» سؤالی است کلی که احتمالاً در ذهن افراد زیادی نقش می‌بندد که یا از شرایط فعلی‌شان مستأصل شده‌اند و به دنبال فرار از آن هستند یا همچون تولیدکنندگانِ جان محتواهای تکراری، آن را هدیه‌ای صامت و ثابت و گوشه ننشین می‌بینند که بالأخره باید برای تقویم کردنش به خود با دیدگاه آینده‌نگرانه، کاری انجام داد.

جواب هیچ‌کدام از این دغدغه‌ها را نمی‌توان با مطرح کردن این سؤال به دست آورد.

بعد هم مباحث انگیزشی که در پسِ این فهرست‌های چندتایی دیده می‌شود آزاردهنده است. حس ربات گونه‌ای که این مطالب دارند به خواننده القا می‌کند که «من برای عمل نکردن نوشته‌ شده‌ام.»

این‌ها را ننوشتم که مقاله‌ای علمی در رابطه با موفقیت بنویسم اما حداقل می‌توانم آنچه به تجربه دربارۀ موفقیت دیده‌ام و خوانده‌ام و شنیده‌ام را در چند جمله عنوان کنم:

 

تعریف من از موفقیت چیست؟

اول از همه اینکه تعریف من از موفقیت با تعریف تو متفاوت است. ممکن است من با ایجاد رابطه‌ای خوب احساس موفقیت کنم و فردی دیگر با دستاوردهای مالی فرا بشری.

 

موفقیت یک احساس است

خوب است که دربارۀ چگونگی موفق بودن و موفق شدن بخوانیم، افراد موفق را رصد کنیم، به توصیه‌های آن‌ها گوش کنیم اما نهایتاً بعد از همۀ این دیده‌ها و شنیده‌ها، لازم است بدانیم موفقیت یک احساس است نه کالایی فیزیکی با ویژگی‌های مشخص از قبل برنامه‌ریزی‌شده.

پس گام‌های رسیدن به این احساس غیرتکراری و شخصی در پیچیدگی هر کدام از ما انسان‌ها، این قدر متفاوت است که نمی‌توان به توصیه‌های تکراری بسنده کرد.

 

موفقیت رویدادی بیرونی نیست

اگر موفقیت را رویدادی بیرونی تصور کنیم ممکن است سال‌ها برای رسیدن به آن بدویم و وقتی به مقصد نهایی برسیم متوجه شویم آن تصویر ساختگی زیبا برای رفع عطش درونمان، سرابی بیش نبوده است.

 

موفقیت را می‌توان یک‌شبه به دست آورد

برخلاف آنچه اغلب گفته می‌شود که به دست آوردن یک‌شبۀ فلان چیز افسانه‌ای بیش نیست، اتفاقاً به دست آوردن موفقیت یک‌شبه امکان‌پذیر است.

اوج آگاهی از فرآیند موفقیت ما را به این نتیجه می‌رساند که موفق بودن گذر از مسیری صعب‌العبور و دور نیست بلکه می‌توان با فهم آن یک‌شبه احساسش کرد و یک عمر با آن زندگی کرد.

 

راهکارهای موفقیت کاملاً شخصی است

هیچ‌کسی جز خود ما نمی‌تواند احساس موفقیت را برایمان تعریف کند و به همین دلیل هیچ‌کسی جز ما نمی‌تواند برای دستیابی به موفقیت راهکارهای مشخص بدهد.

توصیه‌های دیگران و حرف‌هایی مثل همین متن می‌تواند مانند ستارۀ قطبی باشد که راه را روشن کند اما اینکه کدام راه و کدام مقصد و کدام آسمان برای قرار دادن این ستارۀ قطبی مناسب‌تر است را فرد خود تعریف می‌کند.

 

موفقیت احساسی غیر مشترک است

عمل کردن موبه‌مو به توصیه‌های دیگران در ایدئال‌ترین حالت ما را در جایگاهی مشابه آن‌ها قرار می‌دهد اما قرار نیست احساسی مشابه آن‌ها در ما ایجاد کند.

 

احساس موفقیت نیاز به آتش درون دارد

تعیین اهداف، برنامه‌ریزی برای رسیدن به آن، داشتن پشتکار و اعتمادبه‌نفس و شجاعت و توصیه‌های تکراری دیگر مانند این‌ها، اگر می‌خواست جوابگو باشد باید تا امروز سیل عظیمی از انسان‌های موفق را می‌ساخت اما چنین نیست.

داستانی هست از مردی که می‌خواست ویولن نواز مشهوری شود و با خودش شرط کرد روزی برای آقای هایفتس که بزرگ‌ترین ویولن نواز دنیا بود می‌نوازد و در صورتی که از او تأییدیه گرفت به این کار ادامه می‌دهد.

او به آرزویش رسید و سرانجام از این استاد پرسید: «من استعداد دارم یا نه؟ می‌توانم ویولن زن مشهوری شوم؟» استاد سری تکان داد و گفت: «تو آتش درون نداری.»

او حرفۀ موسیقی را کنار گذاشت و به تاجری موفق تبدیل شد. سال‌ها بعد در کنسرت این ویولن نواز مشهور به پشت صحنه رفت تا از او تشکر کند. وقتی خودش را معرفی کرد و جریان را گفت، استاد پرسید: «مگر من به شما چه گفتم؟» مرد گفت: «فرمودید من آتش درون ندارم». استاد دستش را به نشان اینکه فراموشش کن تکان داد و گفت:

«اما من به همه همین را می‌گویم. من به هر کس که پیشم می‌آید و از من سؤال می‌کند و به موفقیتش ایمان ندارد همین را می‌گویم.»

تجربۀ موفقیت نیاز به آتش درون دارد. ما نسبت به داشتن و به دست آوردن و عمل کردن به آنچه عمیقاً می‌خواهیم و می‌پسندیم، احساس خوب موفقیت می‌کنیم.

 

مدل ذهنی موفق و ناموفق

همان‌طور که تصویر ذهنی افراد نسبت به خود می‌تواند قربانی بودن، قهرمان بودن یا مانند این‌ها باشد، مدل‌های ذهنی موفق و ناموفق هم قابل‌تعریف است.

موفق بودن بیشتر از اینکه نتیجۀ دستاوردی بیرونی باشد، احساسی است که سازندۀ دستاوردهای خوب است.

 

موفق بودن واقعیتی ثابت و صلب نیست

ما همیشه برای موفق‌تر شدن به برنامه‌ریزی و تعیین اهداف و پشتکار نیاز نداریم.

گاهی فقط لازم است چشم باز کنیم و قدردان داشته‌هایمان باشیم تا احساس موفقیت کنیم.

گاهی لازم است ارزش‌های ذهنی‌مان را تغییر دهیم تا موفقیت را یک‌شبه به آغوش بکشیم. همان ارزش‌هایی که حس خوب ما را به تأیید دیگران گره می‌زند.

گاهی فقط کافیست یک رابطۀ خوب بسازیم تا موفق شویم.

گاهی فقط کافیست دست از تلاش برای موفق شدن برداریم و تنها تلاش کنیم با بهترینِ خودمان زندگی کنیم.

 

و برای موفق شدن گاهی فقط کافیست بفهمیم کافی هستیم.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

2 دیدگاه

  1. فادو

    ۱۳۹۷-۰۶-۰۶ at ۲:۵۲ ب.ظ

    علت خاصی دارد که از نقاشی های امپرسیون در تصاویر سایت استفاده می کنید؟

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۶-۱۶ at ۲:۲۷ ب.ظ

      زیبا و متفاوت هستن؛
      و خیلی بهتر از عکس های معمولی که اغلب استفاده می‌شه، حس نوشته رو منتقل می‌کنن.
      و یکی از دلایلش هم همینه که دوستانی مثل شما بهش توجه می‌کنن و ساده از کنارش نمی‌گذرن.

پاسخ دهید