در تحسین کُندی

به قول شاهرخ مسکوب باز هم می‌خواهم کوک مخالف ساز کنم.

اغلب اوقات وقتی این کار را می‌کنم که بخواهم تصمیمات جدی بگیرم.

نگاه می‌کنم ببینم اکثریت مردم چه کار می‌کنند تا من آن کار را نکنم.

نمی‌گویم همیشه اما اغلب اوقات جواب می‌دهد و نتایج راضی‌کننده‌ای به بار می‌آورد.

در ستایش این معیار تجربی (و تا حد زیادی بی‌پایه و اساس) به ویژگی‌های راضی‌کننده‌ای دست پیداکرده‌ام.

یکی از این کوک‌های مخالف و بدصدای این روزهای من، کُند انجام دادن کارهاست. (البته کند انجام دادن کارها آن هم در شرایط این روزهای من نه ممکن بود نه هدف. ولی شد و اتفاقاً خوب هم شد).

 

نیازی نیست قصۀ تکراری و هزار و یک شبِ سرعت بالای جهان و تغییرات و شرایط را چند باره نویسی کنم. چون هرروز این قدر این سرعت بالا برای همۀ ما قابل‌لمس است که دیگر به آن توجه هم نمی‌کنیم و برایمان عادی شده است.

البته تند بودن جهان الزاماً از ما آدم‌های تندروتری نساخته است ولی خوب توانسته توهم حرکت کردن و پیش رفتن را به ما القا کند.

از جنبه‌های به‌ظاهر متمدنانه و ناخوشایند دیگر این است که به بهانۀ عقب نماندن از قافله از روی دست هم تقلب می‌کنیم و چون فرصت نداریم خودمان ارزشی ایجاد کنیم، به شکل جماعت مردم درمی‌آییم.

 

نتیجه‌اش هم همین می‌شود که کلی آدم یک‌شکل با عملکردهایی در سطحی یکسان می‌شویم که تنها ظاهری متفاوت داریم. (که البته آن را هم این روزها نداریم).

پس با همین توهم تند بودن جلو می‌رویم. طوری که دیگر هیچ‌چیز راضی‌مان نمی‌کند و می‌خواهیم از خودمان هم جلو بزنیم.

و یادمان می‌رود آن خودی را که جاگذاشته‌ایم این قدر مشغول پیش رفتن و رفتن و بهتر شدن شده است که دیگر هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

اینجاست که کند بودن به دادمان می‌رسد.

کند بودن وقتی فرآیندی آگاهانه، خودخواسته و خودساخته می‌شود به ما اجازه می‌دهد در خلوتی از نبود آدم‌ها، فرصت رشد پیدا کنیم.

 

در این شلوغیِ رونده‌ها، کند بودن می‌تواند مزیتی متمایز و بی‌رقیب به ما بدهد:

وقتی کندتر طلب می‌کنیم فرصت داریم تا تلاشمان را به آرزوهایمان برسانیم.

وقتی کندتر می‌خوانیم، عمیق‌تر می‌فهمیم.

وقتی کندتر فکر می‌کنیم فرصت بیشتری برای درست فکر کردن و ارزیابی داریم.

وقتی کندتر نتیجه‌گیری می‌کنیم فرصت پیدا خواهیم کرد تا قضاوت‌هایمان را یک‌بار دیگر بپاییم.

وقتی کندتر کار می‌کنیم جنبه‌هایی از کار را می‌بینیم که در دور تند چشم قادر به دیدنشان نبود.

 

تند بودن از ما آدم‌هایی متوقع ساخته است.

خواسته‌هایمان را با تندی اعمالمان می‌سنجیم و یادمان می‌رود نتایج درست در پی حسابگری به دست می‌آیند و کاری با سرعت ما ندارند.

وقتی کند عمل می‌کنیم روزها قد علم می‌کنند و دیگر تا این حد توسری خورده و کوتاه و زودگذر به نظر نمی‌رسند.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

4 دیدگاه

  1. سجاد براتی

    ۱۳۹۷-۰۶-۰۹ at ۱:۳۱ ب.ظ

    سلام، متن جالبیه ام و ممنون بابت انتشار این مطلب پر مغز که مطمئنا تجربه و مطالعه زیادی پشتش پنهانه اما یک سوال داشتم.
    خیلی ازینجور متن ها و نوشته ها رو وقتی میخونیم احساس خوب و کاملا ملموسی رو بهمون میده و بعضا تحسن نویسنده که ذهن ناخوداگاه انجامش میده. اما وقتی میای اینها رو عملی کنی، میبینی که بعضی ها خیلی سریعتر از تو یک کار رو انجام میدن، بعضا موفق تر هستن و ممکنه حتی شما رو ب ناتوانی در تند انجام دادن متهم کنند. اونجاست که دچار تناقض میشی و از خودت میپرسی خب ایا واقعا کار من درسته یا خیر؟ ایا واقعا اون نوشته ها در دنیای واقعی کاربردی هستن؟ اصلا کند انجام دادن تا چه حد؟ مرز بین کند انجام دادن کار و دیدن جزئیات ریز اون و کمال گرایی کجاست؟ ممکنه کند انجام دادن یک کار ناشی از کمال طلبی مت باشه؟
    بازم سوال توی ذهنم هست، ب نظرتون کند انجام دادن مختص کارهای جدید و ویژه هست یا اینکه روتین های روزانه رو هم شامل میشه؟

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۶-۱۶ at ۲:۴۵ ب.ظ

      سلام سجاد جان
      مرسی از سؤالات خوبی که مطرح کردی.
      فکر می‌کنم نمی‌شه یک خط مشخص و ملموس و همیشگی کشید و حدومرز سرعت انجام کارها و یا حتی درست و غلط بودنشون رو مشخص کرد.
      هر کاری رو باید تو شرایط خاص خودش و تو شرایط کنندۀ کار سنجید و نظر داد.
      بعضی کارها هستن که اگه دیر انجام بشه، با انجام ندادنش تفاوت جدی نداره. بعضی کارهای دیگه هم هست که هر اندازه کندتر انجام بشه، پخته‌تر و جذاب‌تر می‌شه.
      دو مؤلفۀ مهم هست که متر خوبی برای سنجیدن عملکردمون می‌تونه باشه و دید خوبی به ما میده که سرعت مناسب انجام کار کدومه:
      ۱٫ ارزشی که خلق می‌کنیم.
      ۲٫ منابعی که مصرف می‌کنیم و به دست میاریم.
      سرعت انجام کار وقتی معنی پیدا می کنه که متوجه باشیم چه ارزشی رو تو چه زمانی می تونیم ایجاد کنیم. اینجاست که دیگه نگاهمون رو از روی خودمون برمی‌داریم و متوجه دیگرانی می‌کنیم که این ارزش رو براشون ایجاد می‌کنیم.
      سؤال خوبیه که از خودمون بپرسیم با این سرعت و شیوۀ عمل، چقدر می‌تونم ارزش‌آفرین باشم؟
      و بعد به منابعی که در اختیار داریم توجه کنیم. منابعی مثل انرژی، زمان، پول، ارتباط.
      ببینیم با چه سرعتی کار رو انجام بدیم، این منابع تو بهترین حالت مصرف میشن و با چه عملکردی می تونیم منابع بیشتری رو برای خودمون و بقیه ایجاد کنیم.
      شاید بد نباشه برای اینکه سرعت درست انجام کاری رو تشخیص بدیم به این سه مؤلفه توجه کنیم: شرایط خودم، شرایط بازار، شرایط دیگر افرادی که کار مشابه رو انجام میدن.
      کنار هم دیدن این سه مورد می‌تونه دید خوبی به ما بده.
      یه نکتۀ دیگه:
      فکر می‌کنم خیلی وقت‌ها ناخودآگاه فاصله‌ای ذهنی بین اون چیزهایی که می‌خونیم و چیزهایی که تو عمل پیاده می‌کنیم رو تعریف می‌کنیم. در صورتی که اصلاً فلسفۀ خوندن و مطالعه کردن و نوشتن اینه که در نهایت به تغییری تو رفتار یا احساس یا عملکرد ما منتهی بشه.
      وقتی این احساس رو بیشتر داریم که تلاش می‌کنیم همۀ یادگیری هامون رو تو همۀ شرایط به کار بگیریم و ذهنمون رو مدام درگیر پیدا کردن مصداق اون یادگیری‌ها می‌کنیم و تو دنیای اطرافمون درست و غلط بودنش رو می‌سنجیم.
      اما واقعیت اینه که این مطالعات قراره وسعت دید به ما بده. قراره به ما یادآوری کنه انعطاف‌پذیری بیشتر از خودمون نشون بدیم و هر قانون و قاعده‌ای رو چشم‌بسته و توی همۀ شرایط به کار نبریم.

  2. حسن

    ۱۳۹۷-۰۶-۱۰ at ۱:۵۷ ق.ظ

    درود بر شما خیلی خوب بود.
    این پست رو یه جا یادداشت کردم تا چند بار دیگه مطالعه کنم.
    موفق باشید

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۶-۱۶ at ۲:۴۵ ب.ظ

      ممنون از محبت‌تون دوست عزیز

پاسخ دهید