جلوه‌های ویژۀ زندگی

یکی از نشانه‌های رشد کردن و بزرگ شدن از دید من، تغییری است که در دغدغه‌هایمان ایجاد می‌کنیم.

انسان بی‌دغدغه وجود ندارد. کسی که دل‌مشغول چیزی نیست یا در خاک سرد خوابیده یا در دنیای جنون پرسه می‌زند.

نمی‌دانم اگر دغدغه نداشتیم یا دغدغه‌های متفاوت‌تر و کوچک‌تری داشتیم، دنیا به جای بهتری تبدیل می‌شد یا نه. هیچ‌وقت هم نخواسته‌ام که بدانم.

چون شاید مهم‌تر از این قضیه را جنس دغدغه‌هایی دیده‌ام که می‌تواند تغییر کند و به همان نسبت ما را هم تغییر دهد.

به نظر من یک راه ساده برای خودشناسی، نگاه کردن به همین دغدغه‌های اولویت دارمان است.

ازاین‌رو فکر می‌کنم اگر فرصتی برای خودشناسی و نگاه کردن به خودمان پیدا کنیم، بد نیست این کارها را انجام دهیم:

۳ تا از مهم‌ترین دغدغه‌های امروزمان را با تاریخ و ساعت یادداشت کنیم.

۳ تا از مهم‌ترین دغدغه‌های پنج سال گذشته‌مان را یادداشت کنیم.

۳ تا از مهم‌ترین دغدغه‌هایی را که احتمالاً پنج سال بعد خواهیم داشت را هم یادداشت کنیم.

به روند این تغییرات نگاه کنیم.

 

بعضی از این‌ها از زمانی که خودمان را شناخته‌ایم تا همین امروز همراهمان هستند.

بعضی دغدغه‌های دیگر این قدر تنومند هستند که گمان نمی‌کنیم به راحتی از دستشان خلاص شویم.

بعضی دیگر اما سست و فرومایه هستند و با وجودی که به این امر آگاهی داریم، همچنان مصرانه در ذهنمان نگهشان می‌داریم و از آن‌ها محافظت می‌کنیم.

قرار نیست خط‌کشی بگذاریم و خوب و بد دل‌مشغولی را تفکیک کنیم. کار مهم‌تر این است که خودمان را در لابه‌لای این دل‌مشغولی‌ها پیدا کنیم.

ما با دغدغه‌هایی که داریم هویت خود را تعریف می‌کنیم.

دغدغه‌های ما سرنوشتمان نیستند بلکه چیزی از جنس خواستن‌های ما هستند.

همان‌طور که آن‌ها را در ذهنمان متولد کرده‌ایم، می‌توانیم نابودشان کنیم.

البته می‌دانم قبول این حرف تا حد زیادی سخت است.

 

بی‌ملاحظه امیدواری دادن همان‌قدر زشت و زننده است که بی‌پروا ناامید بودن.

درست است که اختیار تام روی تغییر خیلی از دل‌مشغولی‌هایمان را نداریم اما حداقل کاری که می‌توانیم برایشان انجام دهیم این است که بپذیریمشان.

اگر منابع و امکانات خود را کمتر از آنی می‌بینیم که تغییری ایجاد کنیم، حداقل تغییر را می‌توانیم در ذهن خود و خواسته‌ها و توقعات و انتظاراتی که از آینده داریم ایجاد کنیم.

و بد نیست به خودمان یادآوری کنیم دغدغه‌های ما باعث می‌شوند کسانی را با دغدغه‌های مشابه به زندگی‌مان جذب کنیم.

هر بار شنیدن و دم زدن و تکرار حرف‌های مرتبط با این دل‌مشغولی‌ها، آن‌ها را واقعی‌تر، تغییرناپذیرتر و بی تکان تر جلوه می‌دهد.

به طوری که بعد از مدتی ممکن است باعث شود خود را اسیر در دستان سرنوشت احساس کنیم و محکوم به زندگی با همین سبک و سیاقی که در آنیم.

اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم می‌بینم که دغدغه‌های بزرگی که پیش از این داشته‌ایم، کمتر از آنی که گمان می‌کردیم ما را از پا درآورده یا ماندگار بوده‌اند.

گذشت زمان اجازه می‌دهد از خیلی از دل‌مشغولی‌هایمان بگذریم.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید