نوشتن کتاب با یادداشت‌های روزانه

یکی از اولین مطالبی که روی وبلاگم نوشتم با عنوان «تاثیر اهمال کاری های آگاهانه» بود و در آن مطلب اشاره کردم که بسیاری از کتاب‌های خوب جهان در سایۀ تأخیر در نوشتن پخته‌تر شده‌اند.

یکی از این اهمال‌کاری‌هایی که می‌توان به کمک آن کتابی جذاب و خواندنی نوشت، فرصت دادن به خود برای جمع‌آوری یادداشت‌های مختلف و گردآوری آن‌ها طی سالیان متوالی، به صورت کتاب است.

کتابی از ناتالیا گینزبورگ می‌خواندم که مجموعه مقالات و یادداشت‌هایی بود که در طول زمان‌های مختلف نوشته‌شده بود و به نظرم دل‌نشین و جذاب آمد. یا از چندین کتاب‌ وطنی نوشته شده با این سبک، جدیداً مجموعه مقالات لیلی گلستان را می‌خواندم که شرح‌حالی بود از اتفاقات روزمره و باورهایی که طی سالیان، بر او گذشته است.

این سبک از نوشتن کتاب از این جهت خوب است که نویسنده برای پر کردن چند صد صفحه کاغذ کتاب زور نمی‌زند یا به عقل و احساسات خود فشار نمی‌آورد تا بالأخره چیزی چکه کند و با آن کاغذ را سیاه کند.

یادداشت‌هایی که طی سال‌ها نوشته می‌شود و گلچین شده و به شکل کتاب درمی‌آیند از این جهت خواندنی‌تر هستند که هر کدام از پی اتفاقی و احساسی واقعی شکل‌گرفته‌اند.

ازآنجایی‌که خیلی از احساسات ما انسان‌ها باهم مشترک است و خیلی از حرف‌های نویسندگان همان حرف‌های نگفتۀ خوانندگان است، چنین نوشته‌های واقعی و ملموس و تجربه‌شده تا حد زیادی می‌تواند احساس‌برانگیز و خواندنی باشد.

و عمق این احساس و حرف‌های درست، از تجربیات واقعی زندگی نشاءت می‌گیرد.

 

این شیوۀ نوشتن کتاب دو مزیت عمده دارد:

  • اول اینکه نویسنده‌ای که می‌خواهد با استفاده از یادداشت‌های روزانه کتابی بنویسد، آگاه‌تر زندگی می‌کند و تلاش می‌کند وقایع مهم زندگی را به تصویر کلمات درآورد.

این کار علاوه بر اینکه عادت به نوشتن را در افراد تقویت می‌کند، کمک می‌کند تا وقایع را دقیق‌تر رصد کند تا حرفی برای گفتن از آن‌ها داشته باشد.

یکی از بهترین قالب‌های روزانه نویسی، وبلاگ نویسی است.

توجه به چنین سبکی، نویسنده را وادار می‌کند تا روزانه بنویسد و هرروز نوشته‌هایش را منتشر کند و در معرض دید دیگران قرار دهد.

بازخورد گرفتن از چنین نوشته‌هایی، به‌مرورزمان کمک می‌کند تا نویسنده متوجه شود کدام سبک نوشتن مناسب‌تر است؟ خواننده با کدام شیوۀ نگارش ارتباط برقرار می‌کند؟ چه موضوعاتی هستند که قابلیت انتشار و ارزش کتاب شدن داشته باشند؟

 

  • مزیت دوم همان‌طور که گفتم این است که چنین نوشته‌هایی همدلی بیشتری با خواننده برقرار می‌کنند.

اشتراک‌گذاریِ عمیق‌ترین باورها، تجربیات و تفکرات احساسات، می‌تواند وجه تمایز کتاب‌های خوب و بد باشد.

 

به قول هنری لانگفلو «هر آنچه دارید ببخشید. ممکن است برای دیگری به قدری جذاب باشد که جرئت تصورش را هم نداشته باشید».

کتاب نوشتن با کمک یادداشت‌های روزانه، نوعی از این بخشش است که شاید بتواند باعث شود دیگری تجربیات سخت و دشوار ما را دوباره تجربه نکند. یا بهتر از آن، همدل و همراه نوشته‌ها و احساسات خوب ما شود.

مجموعه مطالب آموزشی نوشتن کتاب

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

 

 

پاسخ دهید