ارزش نفس نه اعتماد به‌ نفس

«بعضی کتاب‌ها نمی‌توانند خلاصه‌تر از آنچه نوشته‌شده‌اند باشند؛

برخی دیگر را می‌توان تا ده صفحه فشرده کرد؛

اکثریت را می‌توان به صفر صفحه رسانید.»

نوشتن از اعتمادبه‌نفس و توصیه‌هایی که برای رسیدن به آن می‌شود، این قدر تکرار شده که دیگر از کلیشه هم گذشته و حکم همان اکثریت کتاب‌هایی را پیداکرده‌اند که به گفتۀ نسیم طالب، می‌توان نادیده‌شان گرفت.

این پست کوتاه را نه در تکذیب و مطمئناً نه در تأیید محتوای رایج در این زمینه می‌نویسم اما به قدر تجربه و احساس خودم فکر می‌کنم می‌توان اعتمادبه‌نفس را از راهی متفاوت‌تر از گزینه‌های رایج و توصیه‌شده به دست آورد.

خیلی بهتر بود اگر به جای رواج واژۀ «اعتمادبه‌نفس»، واژۀ قابل‌تری مثل «ارزش نفس» بر سر زبان‌ها می‌افتاد.

 

ارزش نفس

ارزش نفس برخلاف اعتمادبه‌نفس که بر داشتن احساس و باورهای خاصی تأکید می‌کند، بر قیاس بین ضد ارزش‌ها و ارزش‌های ما تأکید دارد.

خیلی از توصیه‌های رایج برای داشتن اعتمادبه‌نفس بالاتر متمرکز بر نقاط قوتی است که داریم:

به داشته‌هایت اعتماد کن.

تو بیشتر از آنی که می‌اندیشی.

از نقاط قوت خودت غافل نشو.

خیلی از الگوهای اعتمادبه‌نفس، مشوق ما برای چشم‌بند زدن و نادیده گرفتن نقاط ضعف و در عوض برانداز کردن تمام و کمال خوبی‌هایمان است.

اما ارزش نفس

پاسخی است به چراهایی که در ذهنمان شکل می‌گیرد:

چرا باید الآن از خود لذت ببرم؟

چه ارزشی ایجاد کرده‌ام که از وجود خودم کیف کنم؟

چه دستاوردی دارم که با اعتمادبه‌نفس پا پیش بگذارم و اقدامی انجام دهم؟

درواقع ارزش نفس بیشتر از اینکه روی خوبی‌ها و نقاط قوت و محدودیت دیدن آن‌ها تأکید کند، روی گسترده‌تر دیدن و از زاویه‌ای باز به مسئله نکاه کردن، تأکید دارد.

 

اعتمادبه‌نفس نتیجه است یا باور؟

از دید من، اعتمادبه‌نفس نتیجه‌ای است که باورهای خوب برای ما می‌سازد نه باوری قوی که نتیجه‌های مطلوب می‌سازد.

به عبارتی، وقتی کارکرد مثبتی داری، وقتی ارزش خلق می‌کنی، وقتی متفاوت ظاهر می‌شوی و حرفی برای گفتن داری، می‌توانی نتایج خوب خلق کنی و همین نتیجه‌های خوب باورهای سازنده‌تری در تو می‌سازد.

طوری که بعد از تلاش برای عملکرد خوب، به این باور می‌رسی که سزاوار توجه و تشویق هستی.

اما خیلی از توصیه‌های انگیزشی عکس این را رواج می‌دهند. اینکه بی تکان و بی‌عمل، باورهای خوب در خودت بسازی و به قدری متبحرانه روی انگیزش خودت کارکنی که همین افکار و باروها تو را تکان بدهد و به سوی مقصد و مقصود برساند، توهمی بیشتر نیست. (حداقل در بلندمدت جوابگو نیست).

 

خودباوری یا خودفریبی؟

خیلی وقت‌ها عمل کردن به توصیه‌هایی از جنس باور به اعتمادبه‌نفس و تلاش فکری و تمرکز احساسی برای رسیدن به اعتمادبه‌نفس، باعث خودباوری نمی‌شود.

باعث خودفریبی می‌گردد.

و همین خودفریبی از ما انسان‌هایی متوهم می‌سازد.

متوهم بودن تا وقتی‌که با اعتمادبه‌نفس بالا همراه نشده باشد، شاید خیلی آسیب‌زننده نباشد اما وقتی شخصی متوهم، اعتمادبه‌نفس خود را به عرش رسانده باشد، عاقبتش وحشتناک می‌شود.

من اعتقاد دارم خود باروی بدون عمل، به خودفریبی منجر می‌شود.

و باز هم تأکید می‌کنم خود باوری از جنس احساس و باور نیست، از جنس نتیجه است.

وقتی من کار درستی انجام دادم و ارزشی ایجاد کرده‌ام، به اعتمادبه‌نفس خودم میدان می‌دهم تا رشد کند.

به‌عنوان‌مثال اگر قرار باشد در حضور جمع سخنرانی کنم و مرتب جلوی آینه با خودم تکرار کنم که من خوبم، بهترینم و خیلی از این تأکیدهای انگیزشی که از آن‌ها بیزارم، عملاً اتفاقی نخواهد افتاد.

اما وقتی برای یک سخنرانی نیم ساعتی، هفته‌ها و حتی ماه‌ها تمرین کرده باشم، در مسیر این تلاش و تسلط بر موضوع سخنرانی، اعتمادبه‌نفس چاره‌ای ندارد جز اینکه خودی نشان دهد.

 

اعتمادبه‌نفس باید رخی بیرونی داشته باشد.

بهتر است وقتی به نفس خود اعتماد کنیم که دلیلش را به صورت ملموس بتوانیم ببینیم.

در ارزشی که با اقدام کردن و عمل کردن ایجاد می‌کنیم.

ما با کار و تلاش و اقدامات سازنده، نتیجه‌ای را خلق می‌کنیم و وقتی این نتیجه را نگاه می‌کنیم می‌توانیم به خوب بودن خودمان اعتماد کنیم.

اما اغلب عکس این ماجرا کمتر اتفاق می‌افتد.

اعتمادبه‌نفسی که با تلقین کردن در خود ایجاد کرده‌ایم، بیشتر با نادیده گرفتن نقاط ضعف ما همراه است.

درحالی‌که وقتی می‌توانیم قوی‌تر ظاهر شویم که این نقاط ضعف را خوب دیده باشیم و پذیرفته باشیم و برای رفع کردن آن‌ها کاری انجام داده باشیم.

 

تا وقتی متوهمانه در اندیشه‌هایمان به دنبال میانبرهایی برای افزایش اعتمادبه‌نفس می‌گردیم، درواقع کوتاه‌ترین راه را به خودفریبی طی می‌کنیم.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید