پرسش و پاسخ‌هایی دوستانه

دوستی پرسید:

«من چرا اسیر فکرهای هیچ و پوچ‌ هستم و نمی‌توانم برای لحظه‌ای از آن‌ها خلاص شود؟»

گفتم:

احتمالاً چون فکرهای بزرگ‌تر و دغدغه‌های باارزش‌تری نداری. به همین خاطر وقت زیاد می‌آوری و فرصت فکر کردن به فکرهای کودکانه را پیدا می‌کنی.

 

«ترجیح می‌دهم فکرهای بزرگ نداشته باشم ولی این دغدغه‌های پیش‌پاافتاده را هم از ذهنم پاک‌کنم.»

 

_نمی‌شود. به هر حال ما باید به چیزی فکر کنیم. اگر نمی‌خواهی به مثلاً گرم شدن کرۀ زمین فکر کنی، مجبوری به علت تغییر عکس پروفایل دوست پسرت فکر کنی.

 

«چگونه می‌توانم محدودیت فکرهایم را کنار بزنم و بزرگ‌تر فکر کنم؟»

 

_باید انگیزۀ کافی برای بزرگ فکر کردن داشته باشی.

 

«پس چرا هیچ‌وقت انگیزه ندارم؟»

 

_چون هنوز به قدر کافی دردت نگرفته. تلنگر نخورده‌ای و متوجه نیستی چه کوتاه زندگی می‌کنی و چه بزرگ می‌توانی بمیری.

 

«فکر نمی‌کنم برای رشد کردن و بزرگ شدن حتماً باید از وادی درد و رنج گذشت. حداقل در مورد آن‌هایی که می‌شناسم و زندگی اطرافیانم، این را احساس نمی‌کنم.»

 

_ یا کوچک نگاه می‌کنی و متوجه نیستی. یا اطرافیانت هم مثل تو متوجه نیستند. آن‌قدر به خوبی‌های زندگی دیگران نزدیک و در آن‌ها غرق‌شده‌ای که رنج‌های بزرگشان را نمی‌توانی ببینی. زندگی بی‌درد، توهم است.

 

«چطور از این توهمی که می‌گویی خلاص شوم؟»

 

_اطرافیانت را عوض کن.

کسانی را پیدا کن که اسیر فکرهای کودکانه نیستند.

کسانی که فکرهای پوچ را کنار می‌زنند تا فرصت زندگی را از دست ندهند.

با تغییر دوستانت،

فکرهایت بزرگ‌تر می‌شوند.

نگاهت به دنیا تغییر می‌کند.

حتی آرزوهایت تغییر می‌کند.

و از جایی که باید، تلنگر می‌خوری، دردت می‌گیرد، اقدامی می‌کنی و رشد کردن را تجربه می‌کنی.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

2 دیدگاه

  1. فواد انصاری

    ۱۳۹۷-۰۶-۲۶ at ۳:۴۵ ب.ظ

    _نمی‌شود. به هر حال ما باید به چیزی فکر کنیم. اگر نمی‌خواهی به مثلاً گرم شدن کرۀ زمین فکر کنی، مجبوری به علت تغییر عکس پروفایل دوست پسرت فکر کنی.
    ————-
    سلام خانم عبدی این دو مورد خیلی افراط و تفریط داره . کسی که میانه رو باشه به پیشرفت شغلی – بهبود روابط عاطفی و مسایلی از این دست توجه میکنه. یعنی میشه نه به گرم شدن کره زمین فکر کرد نه تغییرات دنیای مجازی.

    1. ناهید عبدی

      ۱۳۹۷-۰۷-۰۳ at ۳:۳۴ ب.ظ

      سلام دوست عزیز
      آقای انصاری
      خوشحال شدم کامنت‌‌ شما رو دیدم.

      پستی که نوشتم گفت‌و‌گویی دوستانه بود و این قسمتی که شما به اون اشاره کردید در ادامۀ مطالبی بود که در خط های بالایی نوشتم و در واقع پاسخی بود به کسی که دغدغۀ افکار پوچ و پیش پا افتاده داشت و البته با این افکار هم نمی‌تونست راحت کنار بیاد.

      همون طور که گفتید برای رها شدن و فکر نکردن به یه سر این طیف نمی شه الزاما به نقطۀ مقابلش فکر کرد اما منظور من اینه که اگر دغدغۀ افکار پوچ و بیهوده داریم دلیلش اینه که افکار مهم تری نداریم.
      گرم شدن کرۀ زمین فقط مصداقی از افکار مهم بود. این افکار مهم ممکنه برای کسی به قول شما فکر کردن به پیشرفت شغلی یا بهبود روابط عاطفی باشه.
      منظور من به هیچ عنوان این افراط و تفریط ها نبود. مثالی که عنوان کردم می تونه مصداقی باشه از خیلی از افکار پوچ یا مهمی که در زندگی داریم (اگر مسائل مهمی برای فکر کردن نداریم احتمالا به پوچ گرایی می رسیم) و البته اشاره به این نکتۀ خیلی مهم که به هر حال ما باید به چیزی فکر کنیم.

      البته دیدگاهی که در ادامه می نویسم هیچ ربطی به مطالب بالا نداره اما چون اشاره کردید عنوان می کنم:
      من همیشه هم با میانه رو بودن موافق نیستم.
      شاید بتونیم تو چند مسئلۀ محدود میانه روی رو رعایت کنیم اما وقتی در حجم بزرگ تری فکر می کنیم عملا تلاش برای بهبود هر چیز به قدر کفایت، تلاشی هست برای اینکه کمتر چیزی رو به حد کمال داشته باشیم.
      دستاوردهای بزرگ و ارزشمند زندگی خیلی تناسبی با تعادل و ملاحظه کاری و میانه روی نداره. فکر می کنم حداقل لازمه یه سری از باورها، اعتقادات و تلاش های ما حول چیزهایی بگرده که قدری از تعادل خارج شدن. (البته این رو هم به هیچ عنوان کلی نمی گم چون احتمالا تعریف من از دستاورد و ارزش با تعریف شخصی دیگه می تونه خیلی متفاوت باشه).

پاسخ دهید