چرا در آینده‌نگری و تصمیم‌گیری ضعیف عمل می‌کنیم؟

خیلی از تجربیات هستند که حداقل آن‌ها را دو بار زندگی می‌کنیم:

یک‌بار در دنیای فیزیکی و بیرون از ذهن و بار اول در دنیای ذهنی.

خصوصاً وقتی می‌خواهیم آینده‌نگری کنیم و برای نزدیک شدن به تصمیم درست‌تر، موضوعی را قبل از به وقوع پیوستن در ذهن خود پردازش می‌کنیم.

دلیل خیلی از تصمیمات اشتباه ما هم اتفاقاً همین است.

درواقع یکی از عوامل مهمی که بر تصمیم‌گیری اشتباه تأثیر دارد، فکرهایی هستند که قبل از گرفتن تصمیم‌گیری در ذهن خود می‌پرورانیم و از آن مهم‌تر این‌که به این افکار اعتماد می‌کنیم.

فکرهای غلط قبل از تصمیم‌گیری و تلاش برای آینده‌نگری، می‌توانند بزرگ‌ترین عامل بازدارندۀ ما برای رسیدن به موفقیت باشند.

 

اما چه چیزی درست یا غلط بودن فکرهای ما را تعیین می‌کند؟

من فکر می‌کنم بتوانیم عامل درست بودن افکارمان را در دو دسته‌بندی ببینیم:

  1. کمیت افکار.
  2. کیفیت افکار.

 

کمیت افکار:

گاهی اوقات ما زیاد از حد فکر می‌کنیم. برای آیندۀ نامعلوم سناریویی می‌چینیم که تا پایان عمرش را نگاه می‌کنیم درحالی‌که فقط کافیست به برداشتن قدم اول فکر کنیم و اجازه دهیم خودِ مسیر به ما بگوید تصمیم درستی گرفته‌ایم یا نه؟

گاهی هم کمتر از آنچه باید فکر می‌کنیم. درواقع تنها چند قدم اول را می‌بینیم در حالی باید آینده‌ای دورتر را هم نگاه کنیم.

یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث می‌شود احساس کنیم در تصمیم‌گیری ضعیف هستیم هم اتفاقاً همین مورد است.

 

اینکه نمی‌توانیم تشخیص دهیم تا چه حد فکر کردن کافیست و چه موقع باید دست به عمل بزنیم؟

البته که نمی‌توان به هیچ قانون کلی که دربارۀ میزان فکر کردن و آینده‌نگری اشاره دارد به‌طور مطلق اعتماد کرد اما شاید در نظر گرفتن این مورد بتواند کمک‌کننده باشد:

مدیریت منابع.

اینکه ببینیم با دست به عمل زدن و متوقف کردن تصویرسازی ذهنی یا برعکس، مداومت در فکر کردن، چه چیزهایی را به دست می‌آوریم و چه چیزهایی را از دست می‌دهیم؟

پس بهتر است منابعی را که می‌خواهیم برای افکارمان صرف کنیم فهرست کنیم و میزان برد و باخت خود را با میزان اندوخته کردن این منابع یا سوزاندن آن‌ها بسنجیم.

مثلاً ببینیم چقدر وقت، انرژی، اطلاعات، ارتباطات، تخصص و منابعی دیگری مانند این‌ها را باید صرف کنیم و درازای خرج کردن این منابع چه چیزهایی به دست می‌آوریم.

 

کیفیت افکار:

بهتر است وقتی شروع به تصویرسازی ذهنی می‌کنیم و تلاش داریم تا آینده را از جایگاه امروزمان نگاه کنیم، میزان کیفیت افکار خود را بسنجیم.

مثلاً با خودمان بگوییم این فکری که در سر دارم تا چه حد باکیفیت است؟

آیا تصویرسازی ذهنی من آن چیزی است که من دوست دارم باشد یا اینکه این قدر خودم را در معرض دانش، تجربه و یادگیری‌های جدید قرار داده‌ام که اگر بخواهم در مورد چراییِ تصمیم‌گیری امروزم بگویم، کلی حرف مستند برای آن دارم؟

آیا تجربۀ مشابهی داشته‌ام که این تصمیم را درست می‌دانم؟

آیا دانش، اطلاعات، توصیه یا مشاوره‌ای قابل‌اتکا دارم که بر صحت این فکر تأثیرگذار است؟

درواقع کیفیت افکار ما هم‌شتاب است با عملکرد ما.

هراندازه عملکرد بهتری داشته باشیم احتمال اینکه بتوانیم باکیفیت‌تر فکر کنیم بیشتر می‌شود.

حالا ممکن است مشورت با دیگران را عملکرد بدانیم یا کار کردن روی مهارت‌های شخصی برای مدت زمانی طولانی.

 

در هر حال بهتر است به یاد داشته باشیم که توانایی آینده‌نگری تا حدی وابسته است به توانایی نگاه کردن دقیق به زمان حال.

تا وقتی زمانی فعلی را که در آن هستیم نتوانیم خوب رصد کنیم، نمی‌توانیم مطمئن باشیم که برای آینده تصمیمات درستی خواهیم گرفت.

از طرفی باید به یاد داشته باشیم که بالا بردن کیفیت تصمیمات فعلی و برآورد درست کمیت افکار الزاماً قرار نیست به نتایج درخشان منجر شود و میزان اشتباه را به صفر برساند بلکه همۀ این‌ها تلاشی هستند برای اینکه از عهدۀ تنها چیزهایی که امروز در اختیار داریم به خوبی برآییم.

یکی از مهم‌ترین ابزارهای امروز ما افکاری هستند که با آن‌ها برای آینده سناریو چینی می‌کنیم و یکی از بهترین کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم این است که تا حد امکان بر روی ارتقای کیفیت و برآورد درست کمیت این افکار، کار کنیم.

 

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید