باورهای تقلبی

ما به خواسته‌هایمان نمی‌رسیم، مدام کم می‌آوریم و درجا می‌زنیم، دلیل بزرگی برای پیشرفت دیگران و به همان نسبت، دلیل موجهی برای عقب افتادن خودمان پیدا نمی‌کنیم.

چیزهایی را قبول داریم اما نمی‌توانیم مطابق با آن‌ها عمل کنیم.

چرا؟

من فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین دلایل عقب‌افتادگی ما انسان‌ها از خواسته‌هایمان، باورهای تقلبی و کپی کاری شده باشند.

خیلی وقت‌ها از خودم سؤال می‌کنم از کجا بفهمم کدام باورهایم تقلبی هستند و کدام‌ها اصیل؟

چون می‌دانم تا وقتی باوری به درستی در ما شکل نگیرد نمی‌تواند باعث تغییری بزرگ در زندگی‌مان شود.

 

ما به خیلی چیزها باور داریم.

می‌دانیم چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست.

بخش بزرگی از هویت خود را هم گره خورده به همین باورها می‌دانیم و مدام از آن‌ها دفاع می‌کنیم.

اما اغلب اوقات تا وقتی می‌توانیم سفت و سخت به این باورها بچسبیم که پای بحث کردن دربارۀ آن‌ها ننشسته باشیم.

وقتی دیدگاه مخالفی پیدا می‌شود و باورهای ما را به چالش می‌کشد، آن وقت است که فرصت پیدا می‌کنیم تا در مورد چراییِ باورهایمان فکر کنیم.

ازآنجایی‌که خیلی وقت‌ها وقت و حوصلۀ زیر سؤال بردن خود را نداریم (شاید هم آن را ضروری نمی‌دانیم) فرصتی پیش نمی‌آید تا به دلیل اعتقادات و باورهایی که داریم، فکر کنیم.

چون وقتی هم خودمان را زیر سؤال می‌بریم ناخودآگاه از راهی وارد می‌شویم که به خودتأییدی برسیم.

در حالی که تا وقتی باورهایمان به چالش کشیده نشود و نقطۀ مقابل آن را نبینیم نمی‌توانیم ادعا کنیم که باورهایمان اصیل و واقعی هستند.

باورهای دروغین، تقلبی و کپی کاری شده را باورهایی می‌دانم که ظاهر خوبی دارند یا چون مورد تأیید عموم هستند قبولشان داریم. شاید هم باورهایی باشند که می‌بینم برخی افرادِ مهم زندگی‌مان درگیرشان هستند و ناخودآگاه آن‌ها را درست می‌پنداریم.

برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد، اغلب اوقات تشخیص باورهای تقلبی و واقعی‌مان خیلی ساده نیست.

به همین دلیل فرصت روبه‌رو شدن با دیدگاه‌های مخالف را فرصتی ارزشمند برای تشخیص نوع باورهایمان می‌دانم.

وقتی با مخالفتی در رابطه با نظر و اعتقاداتمان روبه‌رو می‌شویم، فرصت پیدا می‌کنیم تا بفهمیم:

در رابطه با باورهایمان چقدر حرف برای گفتن داریم؟

چه حرف‌هایی برای گفتن داریم؟

دفاع از این حرف‌ها چقدر ارزشمند است؟

تا چه حد این حرف‌ها را از دیگری وام گرفته‌ایم و طوطی‌وار تکرار می‌کنیم؟

 

وقتی در این موقعیت قرار می‌گیریم، زمانی را به دست می‌آوریم تا باورهایی را ارزشمند بیابیم و در خود تقویت کنیم، باورهایی را تغییر دهیم تا کنار بگذاریم و بفهمیم چرا موضوع خاصی این قدر برایمان مهم است که تبدیل به باور و اعتقادی در ما شده است.

و از همه مهم‌تر این‌که عادت می‌کنیم تا وقتی دلیل کافی برای موافقت با موضوعی نداشتیم و تا وقتی حرف‌های مهمی برای گفتن دربارۀ آن پیدا نکرده‌ایم، آن موضوع را تبدیل به باور و اعتقاد نکنیم و ادعایی درباره‌اش نداشته باشیم.

عضویت در کانال تلگرام ناهید عبدی

پاسخ دهید