راه درست بساط کردن کتاب

چند روز پیش توی دانشگاه کلاس داشتم، از همان کلاس‌هایی که به قول محمدرضا شعبانعلی، بار خورده بود!

وسط راهروی دانشگاه بساط دست‌فروش‌ها برقرار بود، همه هم سرگرم خرید بودند، از ده‌ها نوع کلوچه و لواشک موجود بود تا بدلیجات و اسپینر؛ اما دریغ از یک بساط کتاب.

از دانشگاه که بیرون آمدم، رفتم چرخی توی خیابان انقلاب بزنم.

-کتاب ۵۰۰۰ تومان!

دست‌فروش ژولیده‌مو این را خیلی آمرانه می‌گفت، اما کسی توجهی نمی‌‌کرد؛ لابد به‌اندازۀ کافی آمرانه نبوده!

به فکر افتادم تا در یک تجربۀ ذهنی خودم را جای دست‌فروش بگذارم تا راه درست بساط کردن کتاب را کشف کنم.

به قول شاملو، اینجا کسی کتاب نمی‌خواند، اگر می‌خواهی چیزی را پنهان کنی لای کتاب بگذار، که احدی سراغ آن نمی‌رود.

کتاب‌ها هم که غالباً بیش‌ازحد سطحی هستند؛ گرافیک جلدها هم کیفیت بهتری نسبت به متن کتاب‌ها ندارد.

در چنین وضعی، راه درست بساط کردن کتاب، درد کشیدن و دم برنیاوردن است؛ اگر به فروختن کتاب دل بسته‌ای باید کم‌توقع یا حتی بی‌توقع باشی.

یادگیری با ناهید عبدی در تلگرام

پاسخ دهید