• چه می‌شود اگر رشد در کسب‌وکار مهم نباشد؟
  • چه می‌شود اگر به جز رشد کردن و بزرگ شدن، معیارهای دیگری برای موفقیت داشته باشیم و در عمل هم واقعا رشد را تجربه کنیم؟

 

جان کلام کتاب شرکت تک‌نفره (چرا کوچک ماندن اصل بزرگ دیگری برای کسب‌وکارهاست) متمرکز است بر جایگزین کردن ذهنیت بهتر شدن و کوچک ماندن به جای بزرگ شدن. نویسنده معتقد است رشد همیشه مفید نیست. رشد کردن و بزرگ شدن به کاهش انعطاف‌پذیری می‌انجامد. در عوض کوچک ماندن برای بعضی کسب‌وکارها، می‎تواند راهکاری هوشمندانه‌تر و کارآمدتر باشد.

ذهنیت مدیران بسیاری از کسب‌وکارهایی که اتفاقا سود خوبی هم به دست می‌آورند، این نیست که به شکل بی‌پایان سود را افزایش دهند یا رقبا را شکست دهند. آن‌ها در فکر خلق محصولات بهتر و بهتری هستند که مشتریان می‌توانند در کار و زندگی خود استفاده کنند. در چنین کسب‌وکاری شاهد این هستیم که مشتریان خودشان به شکل خودخواسته دست به تبلیغ و بازاریابی محصول می‌زنند بدون اینکه نیاز باشد صاحب کسب‌وکار نیروی فروش بیشتری استخدام کند.

این روزها که فرهنگ مصرف‌گرایی، در بسیاری زمینه‌ها «بیشتر» را معادل «بهتر» می‌داند، باید با دقت بیشتری در جهت بزرگ شدن و رشد پیوسته گام برداشت. در دنیای امروز به راحتی می‌توان هر کسب‌وکاری را با «کمتر» اداره کرد. می‌شود در استخدام کارمندان، بیشتر کردن تجهیزات کار و هر رشد دیگری منعطف بود و هر کدام از این‌ها را به شکل پروژه‌ای و موقت زیاد کرد. نیاز نیست حجم کسب‌وکار در مواجهه با هر فعالیتی مرتب بزرگ شود.

همواره در کسب‌وکار و حوزه‌های دیگری که قرار است بخشی از بار زندگی ما را به دوش بکشد، توصیه می‌شود برای بزرگ‌تر شدن و گسترده کردن کار تلاش کنید؛ اما در اینجا هم مثل هر باور پذیرفته شده‌ای که سال‌ها در گوش ما خوانده شده، می‌توان موضوع را از زاویه‌ای تازه تماشا کرد. می‌توان این باور را تغییر داد که موفقیت، معادل رشد پیوسته است. این کتاب به تغییر چنین ذهنیتی کمک می‌کند و نشان می‌دهد کوچک ماندن، اصل بزرگ دیگری برای کسب‌وکارهاست.

بعد از خواندن این کتاب، احتمالا خواننده به این فکر می‌کند که کوچک ماندن به اندازۀ تلاش برای بزرگ شدن پیوسته، به جسارت و هوشمندی نیاز دارد. قرار نیست همۀ صاحبان کسب‌وکارها فقط از استراتژی رشد تبعیت کنند. گاهی لازم است کوچک ماند و حتی به سود بیشتری دست پیدا کرد.

در واقع این کتاب دعوتی است برای نگاه نقادانه به موضوع رشد. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که همواره در معرض توصیه‌هایی برای رشد کردن قرار می‌گیریم. وقتی کسب‌وکاری بعد از مدتی که از عمر تأسیسش می‌گذرد همچنان کوچک مانده و تعداد کارکنانش تغییر چندانی نکرده، ناخودآگاه این ذهنیت برای اکثر افراد ایجاد می‌شود که چنین کسب‌وکاری شکست‌خورده است یا مدیر آن در بزرگ کردن کسب‌وکارش ناتوان بوده است. کمتر پیش می‌آید کسی کوچک ماندن را یک استراتژی انتخاب شده بداند. این در حالی است که با توجه به شرایط خاصی که هر کسب‌وکار در آن قرار دارد، کوچک ماندن می‌توان سودده‌تر از رشد کردن باشد.

 

باهم خلاصه‌ای از مهم‌ترین بخش‌های کتاب را می‌خوانیم:

  • شرکت تک نفره ضد رشد یا مخالف با درآمد نیست و لزوما کسب‌وکاری تک‌نفره هم نیست. شرکت تک نفره ابتدا رشد را زیر سؤال می‌برد و سپس در صورتی که راهی بهتر پیش پایش باشد، در مقابل رشد مقاومت می‌کند. چهار مشخصۀ شرکت‌های تک نفره عبارتند از: انعطاف‌پذیری، استقلال، سرعت و سادگی.
  • پذیرفتن رشد در اکثر اوقات ساده‌ترین راهکار است. مشتری بیشتر می‌خواهید؟ کارمند بیشتر استخدام کنید. درآمد بیشتری می‌خواهید؟ پول بیشتری هزینه کنید. درخواست پشتیبانی زیاد است؟ تعداد پشتیبان بیشتری استخدام کنید. اما رشد بیشتر، شاید بهترین راهکار نباشد. چه می‌شد اگر مشتریان بیشتری را به سادگی با خلق کارآیی بیشتر به دست آوردید تا دیگر مجبور به استخدام کارمند بیشتر نمی‌شدید؟ اگر راهی می‌یافتید تا هزینه‌ها را کمتر کنید چه؟ چه می‌شد اگر به جای افزودن به کارمندان پشتیبانی، روش بهتر استفاده از محصولات را به مشتری آموزش می‌دادید تا دیگر مجبور نباشند سؤالات تکراری بپرسند؟
  • لازم نیست شرکت‌های تک نفرۀ دورن سازمانی حتما مدیر باشند. فقط باید راه‌هایی مناسب برای بهتر شدن و کارایی بیشتر، بدون منابع یا اعضای تیم بیشتر بیابند.
  • اگر شما شرکتی تک‌نفره هستید، طرز فکرتان ساختن کسب‌وکاری حول زندگی‌تان است نه برعکس. شرکت تک نفره بودن برای من یعنی اذیت نکردن خودم با رشد بی‌نهایت. چیزی که هرگز هدف من از کار نبوده است. درعوض، فقط بر بیشینه سازی شغلم به گونه‌ای که برایم کارآمد باشد تمرکز می‌کنم.
  • برای شرکت‌های تک نفره سؤال درست به جای «برای گسترش کسب‌وکارم چه می‌توانم بکنم؟» همواره این است: «برای بهتر کردن کسب‌وکارم چه می‌توانم بکنم؟»
  • بسیاری از کسب‌وکارها اهدافی برای خود تعیین می‌کنند اما تعداد کمی از آن‌ها برای اهدافشان کران بالا مشخص می‌کنند. آن‌ها در عوض به کران پایینی توجه کرده و به افزایش همیشگی سود می‌اندیشند. تعیین کران بالا مثل این است که بگوییم «می‌خواهم حداکثر یک و نیم میلیون دلار در سه ماه درآمد داشته باشم.» به این ترتیب می‌شود با سرعت مشخصی پیش رفت و در بلندمدت نیز آن را حفظ کرد.
  • برای راه‌اندازی شرکت تک نفره ابتدا باید کوچک‌ترین نسخۀ ایدۀ خود و بعد راهی برای اجرای سریع آن پیدا کنید. اتوماسیون بعدا انجام می‌شود. در صورت نیاز افزایش اندازه هم بعدا انجام خواهد شد. زیرساخت‌ها و فرآیندها بعدا انجام می‌شود. روی حوزه‌ای تمرکز کنید که بتوانید بدون سرمایه‌گذاری زمانی یا پولی قابل توجه، ایدۀ خود را امتحان کنید و بعد توجه کنید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر تماس‌های گاه‌به‌گاه را به مشتریان واقعی تبدیل کنید.
  • کلید موفقیت در این است که بیاموزیم کسل‌کننده نباشیم. یعنی یاد بگیریم که چطور در نتیجۀ معرفی کسب‌وکار و شخصیت برندمان، عکس‌العمل‌های قدرتمند و احساسی را دریافت کنیم. می‌توانیم به کسب‌وکارمان اجازه دهیم یک جنبه از شخصیت درونی ما را در خود داشته باشد. مردم می‌توانند مهارت، تخصص و دانشی را که همگی با صرف زمان کافی دست‌یافتنی هستند از شما تقلید کنند. آنچه قابل تقلید نیست، این است که شما واقعا چه کسی هستید. شیوۀ زندگی و شیوۀ تفکرتان را می‌توانید به‌سان یک کالا بفروشید.
  • اگر رضایت مشتریان را مقدم بر مشتری‌سازی بشمارید و بعد آن‌ها را تشویق کنید که دربارۀ کسب‌وکار شما صحبت کنند، پول کمتری را صرف تبلیغات خواهید کرد. با شرکت تک‌نفره‌ای که می‌تواند در هر اندازه‌ای سودآور باشد، این رشد آرام اما پایدار، منطقی به نظر می‌رسد.
  • به عنوان شرکت تک‌نفره باید در سریع‌ترین زمان ممکن به سود برسید. هر دقیقه‌ای که برای آغاز کردن کار هدر می‌دهید یک دقیقه‌ای است که پول درنیاورده‌اید. لزومی ندارد نسخۀ اولیۀ محصول عالی باشد فقط باید یک مشکل را به خوبی حل کند و باعث شود مشتریان بعد از خرید احساس خوبی داشته باشند. برای این کار سادگی را پیش بگیرید. اگر روند ارائۀ محصول به بازار را ساده کنید دیگر مانعی برای اشتراک‌گذاری نخواهید داشت. اگر ارائۀ اولیه ساده نباشد، مجبور می‌شوید زمان زیادی را صرف تولید کنید و بعد توضیح دهید که محصول چیست و چه عملکردی دارد.
  • فقط بعد از اینکه رابطه به سطحی از اعتماد رسید پای فروش به میان می‌آید. ایدۀ اصلی این است که به مخاطبانتان توجه کنید و آن‌ها در عوض همۀ توجهشان را با گوش دادن و همدردی معطوف شما می‌کنند. درنهایت پاداش شما فروش در بلندمدت خواهد بود.
  • ما باید به جای فکر کردن به اینکه چه محصولی را تولید کنیم یا چه خدماتی را ارائه دهیم، فکر کنیم که چه نوع زندگی‌ای می‌خواهیم و اینکه دوست داریم روزهایمان را چطور صرف کنیم از آنجا به بعد می‌توانیم مدل تجاری را انتخاب کنیم که به ما امکان می‌‌دهد سیستم‌های مقیاس‌پذیری برای تحویل محصول به مخاطبانمان بسازیم.

 

پ.ن. کتاب شرکت تک نفره نوشتۀ پاول جارویس با ترجمۀ پگاه فرهنگ‌مهر در ۳۱۸ صفحه توسط نشر هورمزد به چاپ رسیده است.

برچسب شده در:

,